روز سه شنبه مورخ 91/2/19 ششمین جلسه از دوره یازدهم سری کارگاههای آموزشی - عمومی کنگره 60 شعبه کرج به استادی آقای حسین غفوری ، نگهبانی موقت آقای حسین و دبیر موقتی آقای اکبر ستاری با دستورجلسه " وادی نهم و تأثیر آن روی من " رأس ساعت 16 آغاز به کار نمود .درضمن در این جلسه اولین سال رهایی آقای ایمان با شکوه خاصی برگزار گردید .


خلاصه سخنان استاد :

خداوند را سپاس بخاطر همه نعمتهایی که به ماداده است . قبل از آغاز جلسه آقای ایمان مورد تشویق اعضاء قرار گرفتند و استاد سخنانشان را اینگونه آغاز نمودند :
هر چیزی از مرحله پایین شروع شود و بخواهد به جایگاه بالاتری برسد ، باید یک سری رنجها را بپذیرد و باید یک سری تغییرات در وجود ما انجام شود تا آن جایگاه را بدست بیاوریم و امروز خداوند را سپاس می گویم بخاطر اینکه تمام بچه هایی که وارد این مجموعه شدند ، فقط و فقط به قول آقای دکتر حاج رسولی ؛ بدلیل لطف خداوند است . خداوند خیلی ما را دوست داشته چون وقتی افتادیم اطلاعات و آگاهی نداشتیم ولی با این افتادن ، انگشت اشاره داد به سمت درمان و پذیرفتیم و برای بلند شدن از آن جایگاه در قعر تاریکیها ، وقتی قدم برمی داریم خداوند هم ما را کمک می کند . زیرا ما افتاده هایی بودیم که با ناآگاهی افتادیم و با اطلاعات و آگاهی که بدست آوردیم ، قد علم کردیم وامروز باید سوگند یاد کنیم که مصرف کننده بودیم و بخاطر این مسئله لطف خداوند شامل حال ما می شود .

اگر قرار است که به یک جایگاهی برسیم ، باید تاوان بدهیم و در مورد مسائلی که به ما آموزش می دهند ، صبر کنیم تا به آن جایگاه برسیم . حتی اگر در آن وقفه کاری و یا وقفه های دیگر بیفتد و دچار مشکل شویم ، اگر به این سرچشمه وصل شویم خیلی ازآن مسائل و مشکلات خود را می توانیم حل کنیم وخداوند نیز به ما کمک می کند و به مرور زمان به همه آن خواسته ها می رسیم ؛ به شرطی که خودمان هم قدم برداریم .

همانطور که در این وادی هم اشاره می کند برای دعوت به تاریکیها ، نیازی به نقطه تحمل نیست یعنی ما ؛ یک شبه ره صد ساله را رفتیم . یک دود ، دو دود ، هر روز ، یک گرم ، دو گرم تا الی آخر . اگر نقطه تحمل خود را در زمینه منفی بالا بردیم ، امروز هم یاد گرفتیم که اگر 0/3 سی سی به یک فرد رها شده و درمان شده بدهیم ، باید ببریمش بیمارستان ! حالا چه اتفاقی می افتد که یک فرد با آن 0/3 سی سی راهی بیمارستان می شود و شخصی با 30 سی سی هم جواب نمی گیرد ! این قضیه برمی گردد به آن تخریب بیش ار حدّ . اینکه من با ناآگاهی سیستم سلولی خود را از تعادل خارج کردم و اگر این سیستم یک سر سوزنی کوتاهی کند ، کل سیستم بهم می ریزد .

اگر وارد سفر دوم شدم ، دیگر باید روی دیدگاه خودم کار کنم . بعد از اینکه قطع مواد شدم ، باید جواب پس بدهم و اگر اینگونه نباشد به درمان نمی رسم و فقط قطع مواد می شوم . مشکل من تنها دیدن است و اگر بدانم که سر تا پا نفرت هستم ، تلاش می کنم و کمک می گیرم که از آن رها شوم .



صحبت های آقای حسین غفوری راهنمای ایمان در موردش ....

واقعا" ایمان دوست داشتنیه و جزء کسانی است که از روز اولی که وارد کنگره شد ، دودستی به کنگره چسبید و گفت که من باید درمان بشوم . نه موقعیت مالی او اجازه می داد ، نه کاری و نه خانوادگی ؛ اما گفت که باید این پرونده را ببندم . همان روزی هم که آمد آنقدر پذیرش و انرژی بالایی داشت که من به او گفتم که باید این پرونده را در عرض 8 الی 9 ماه ببندی و همین اتفاق هم افتاد و ایمان دقیقا" مصداق این دستورجلسه است ؛ بدلیل اینکه با وجود مشکلات فراوانی که داشت ، خیلی صبر کرد، خیلی سختی کشید ، خیلی بی پولی کشید ، خیلی بیکاری کشید اما ماند و صبوری کرد و توانست امروز این جایگاه را تجربه کند و مطمئنم یک راهنمای خوب در کنگره 60 می شود تا بتواند این مراحل و مشکلات را پشت سر بگذارد . به اعضای لژیون و همه شما تبریک می گویم و از همه شما تشکر می کنم

در ادامه جلسه 25 نفر از عزیان مسافر و همسفر این جشن باشکوه را به آقا ایمان و خانواده محترمشان تبریک گفتند و شور و شوق مضاعفی بر جلسه حاکم شد .

آنتی x مصرفی تریاک و شیره ، طول درمان ( سفر اول ) 9 ماه و 25 روز ، روش درمان dst ، داروی درمان opium خوراکی ، رهایی یک سال و 4 ماه



آرزوی آقا ایمان :

آقا ایمان هر دو آرزوی خود را عنوان کردند :
یکی از آرزوهای ایشان آرزوی سلامتی برای یکی از اعضای لژیونشان که در بیمارستان بستری هستند بود و دیگر اینکه ؛ آرزو کردند که دیگر در هیچ خانواده ای کسی به درد اعتیاد دچار نباشد .

صحبت هایی که در طی جشن اولین سال رهایش برای مسافران و همسفران ....

من شخصیتی بودم که کاملا" با اعتیاد مخالف بودم و حتی از سیگار هم بیزار بودم و اگر کسی در کنارم سیگار می کشید ، خودش معذب می شد . نمی دانم چه شد که ناخواسته به این دام افتادم . زمانی در شرکتی مشغول کار بودم . یکروز یک استاد برای ساختن وسائل فانتزی از ترکیه آوردند که اعتیاد به الکل داشت و بنا به شرایط کاری که داشتم به دفتر من می آمد و در آنجا مشروب می خورد و همین شد که من هم الکلی شدم و غروب که به منزل می آمدم ، به جای چای مشروب می خوردم . همین مشروب باعث شد که من کم کم با موادمخدر آشنا شدم طوری که موقعیت کاری خود را به خطر انداختم . به جایی رسیدم که تمام کارگرهای من بر علیه من شدند و از این مسئله سوءاستفاده می کردند . جنس اشتباه بیرون می فرستادند و من زیر سؤال می رفتم تا اینکه از کار بیرون آمدم و یک وسیله گرفتم تا کار کنم و این وسیله هم مزید بر علت شد تا مصرفم بیشتر شود . در واقع مصرف من عوض شد و با این وجود خوددار بودم و بروز نمی دادم.

روز سیزده رجب از منزل خارج شدم و همسرم هم به منزل پدرم رفت تا هدیه روز پدر را به ایشان بدهد و بخاطر اینکه دو روز بعد اسباب کشی داشتیم ، به منزل برگشته بود تا اسباب را جمع آوری کند که بواسطه نشتی گازآبگرمکن که خاموش شده بود ، در یک حادثه آتش سوزی همسرم را از دست دادم . 5 دقیقه بعد از انفجار به منزل رسیدم و شاید اگر زودتر رسیده بودم ، من جای همسرم از بین می رفتم . بعد از 9 روز همسرم از دنیا رفت . همسرم با اعتیاد شدیدا" مخالف بود . شاید خواست خدا بود تا برود و مرا در این منجلاب نبیند . از آن روز مصرف من دو برابر شد و دیگر به مواد وابسته شدم و باید حتما" مصرف می کردم تا بتوانم کار کنم و یا کار کنم تا بتوانم هزینه مصرف موادم را دربیاورم . پدر و مادرم را خواب می کردم و نصفه شب می رفتم زیر زمین تا موادمصرف کنم . با انواع و اقسام بهانه ها می رفتم مواد مصرف می کردم . یک پیک نیک داخل ماشینم گذاشته بودم و هر جایی که پیدا می کردم ، مصرف می کردم . زندگی ام را از دست دادم و وبال گردن پدر و مادرم شده بودم . من هر چه دارم از مادرم دارم چون مادر من در حق پسرم مادری کرد ، کاری که من هرگز نتوانستم انجام بدهم . خواهرم خیلی کمکم کرد و چون خودش درد اعتیاد را کشیده بود ، مرا درک می کرد . خیلی ازشون ممنونم .


طوری بود که مصرف روزانه من شده بود شیره و بنا به درخواست یکی از دوستان که اعتقاد داشت اگر تجدید فراش کنم همه چیز درست می شود ، اقدام به ازدواج مجدد کردم اما در یک خانواده ای قرار گرفتم که همه مصرف کننده بودند . تصمیم گرفتم با قرص دتای هندی خودم را درمان کنم اما مصرفم دوبرابر شد و از چاله به چاه افتادم . همسر دومم با من و پسرم نساخت و بخاطر انگ هایی که به من زدند ، نتوانستم تحمل کنم و ایشان را طلاق دادم تا اینکه توسط یکی از دوستانم با کنگره آشنا شدم . انقدر گرفتار اعتیاد بودم که بزرگ شدن فرزندم را ندیدم و خیلی تلاش کردم تا جای آن عزیز از دست رفته را برایش پر کنم ، اما نتوانستم !

از روزی که وارد کنگره شدم ؛ با وجودی که تصادف کرده بودم و بیکار شده بودم و هیچ چیزی نداشتم از همان جلسات اول جذب کنگره شدم . هیچ مشکلی هم در طول سفرم نداشتم ، اگر مشکلی هم بود بخاطر درمانم بود . از آقای غفوری تشکر می کنم که در طول مسیر خیلی به من کمک کردند و چه خودشان و چه همسرشان همیشه به من انرژی می دادند .

این را مطمئنم که روح همسرم اکنون در جلسه حضور دارد و خیلی هم خوشحال است . خود من هم خوشحالم چرا که به خواسته او تن دادم و رها شدم و الان در محل کارم هزاران هزار ماده مخدر هم وجود دارد اما من سمتش نمی روم ، چون آگاهی پیدا کردم .

از همه شما ممنونم که در جشن من شرکت کردید ؛ من لایق این همه خوبی نیستم . در رأس از آقای مهندس تشکر می کنم که این راه را جلوی راه ما قرار داد که راه درمان است نه ترک ! دست همه مرزبانان و مخصوصا" آقای غفوری را می بوسم و امیدوارم به تمام خواسته هایشان برسند و در نهایت آرزوی آرامش برای همه شما دارم
.





پیام تولد :

ایمان عزیز ؛ انسان مقام انسانی خود را در جایی جا گذاشته است و خود بر این آگاه نیست ، آن مکان را باید بیابد . با حرکت از یخبندان به آن نقطه می رسی .


اولین سال رهائیت مبارک
وبلاگ نویسان نمایندگی کرج



تعداد حاضرین در این جشن زیبا 190 نفر بود که 2 نفر از این عزیزان تازه وارد بودند و جلسه رأس ساعت 18 با خواندن دعای زیبای کنگره به کار خود خاتمه داد .


همسفر مهری
عکاس : علی رضا