به نام انکه عشق را آفرید

روزی روزگار

سلام دوستان ایمان هستم مسافر

.دوران زندگی خوبی داشتم ، تا اینکه از بد روزگار اتفاق ناگواری برام رخ داد که از دست دادن همسرم و بودن یک بچه نوزاد روی دست من . چون به خاطر انفجار گاز همسرم را از دست داده بودم . دیگر از همه جا دست بریده بودم، خیلی برام سخت بود واقعا توی  جهنم بودم که خودم برای خودم درست کرده بودم . و فوت همسرم  مسیر زندگی ام را تغییر داد . ازآنجایی که قبلا چند باری به صورت تفننی از تریاک استفاده کرده بودم برایم لذت بخش شده بود . بخاطر مشکلات بوجود آمده و نیز به دلیل عدم آگاهی به مصرف مواد مخدر روی آوردم بطوری که کاملا جسم و روانم در اختیار مواد مخدر قرار گرفته بود . یعنی اگر یک روز مواد مصرف نمی کردم نمی توانستم کاری انجام بدهم .و برگشته بودم خونه پدرم و با اونا زندگی میکردم .

از آنجا که خانواده ام بشدت با اینجور مسایل مخالف بودند قضیه اعتیادم را از آنها پنهان کردم . چون در خونه نمی تونستم مصرف کنم دست به دامن دیگران می شدم ، و هر کجا که موقعیت پیش می آمد مصرف می کردم. و کار ی به پیشینه خودم و خانواده ام نداشتم . فقط مصرف........!

و یه جچورایی از زندگی بریده بودم و علی رضا که خیلی کوچیک بود نمیدیدم و مثل این شده بود که همه چیز تموم شده و اصلا مسئولیت اونو قبول نمکردم و گریزان از همه چیز و همه کس شده بودم.
بدلیل اینکه کارم را از دست داده بودم مسافر کشی می کردم ،صبح ها مجبور بودم زود از خواب بیدار شم چون آن موقع همه خواب بودند من یواشکی به زیر زمین می رفتم تا مقداری مواد مصرف کنم تا بتوانم کارم را انجام دهم و در غیر این صورت قادر به کار کردن نبودم.
شاید باورتان نشود یکی دو سرویس که کار میکردم مجبور بودم دوباره مصرف کنم و برای این کار پیک نیک کوچکی تهیه کرده بودم . اگر هم موقعیت پیش نمی آمد به داخل کانال فاضلاب می رفتم ، جایی که بوی تعفن و زننده آن اجازه نمی داد که از آنجا رد شوی ، ولی بخاطر خماری و مصرف مواد ،همه این موارد را تحمل کنم .
روزگارم بدین صورت می گذشت ،کار میکردم که پول مواد را تهیه کنم و مواد مصرف میکردم که بتوانم کار کنم . روزهای تکراری را بدین صورت پشت سر میگذاشتم ،با این تفاوت که روز به روز بیشتر در قعر تاریکی ها فرو رفتم و مصرف موادم بیشتر میشد ،تا جایی که از تریاک به شیره روی آوردم . کار به جایی رسید که ماشین را هم فروختم و خرج مصرف مواد کردم . بعد از آن برای تهیه موادم به کارهای ساختمانی پرداختم . به خاطر اعتیادم ، قادر نبودم کارم را به موقع تحویل بدهم و همیشه متضرر می شدم و از فرط ناراحتی مواد بیشتری مصرف می کردم .

سرتان را درد نمی آورم ، فقط این را بگویم که خیلی بلاها به سرم آمد ، حتی بزرگ شدن تنها فرزندم را که مادر نداشت را ندیدم ،

تو همین روزها یکی از دوستانم که هم مصرفی بودیم مدتی بود ازش خبری نداشتنم . و متعجب شدم دیدم این آدم آدم قبلی نیست و انگار با شخصی دیگر روبرو شدم باتفکرات جدید. . ...

باهاش صحبت کردم و گفتم   چی شده چه اتفاقی برای تو افتاده . اونم گفت که  دارم میرم یه جایی به نام کنگره 60 و یه خوبی در من به وجود اومد و هر مو قع که میدیدمش ازش می خواستم  برای من در باره کنگره بگه . تا اینکه منم راهی کنگره شدم ، با کنگره 60 آشنا شدم ، و شروع به مراحله مشاوره و.... راهنمایی انتخاب کردم  که الحق برام کم نزاشت و با شرایطم آشنا شد و به حذژرف هام گوش کرد  . و شروع به سفر کردم با راهنمایی آقای حسین غفوری تحت درمان اعتیاد قرار گرفتم و بعد از نه ماه و بیست و پنج روز به درمان و رهایی رسیدم . حالا دیگه اون مشکلات و حالات گذشته را که در اثر مصرف مواد مخدر گریبان گیرم شده بود را ندارم و به موقع خوابیده و به موقع بیدار میشوم ، صبح ها برای پیاده روی و ورزش به پارک محل میریم و به راحتی سر کار حاضر میشم بدون اینکه مشکلی داشته باشم . و جمعه ها با پسرم به پارک میریم و با دوستای کنگره ای  ورزش میکنم .و الان توی تیم والیبال نمایندگی کرج بازی میکنم و حال خوبی دارم و همه اینها را از کنگره بدست آورد  و چند روز دیگه  اولین سال رهاییم . تو شعبه کرج جشن میگرم . و میدونم که مواد هیچ کاری برای من انجام نداد فقط از تنها دارایی زندگیم که پسرم هست دور کرد . هیچ موقع این حال خوب نداشتم و الان بیشتر وقتم با پسرم میگذرونم چه تو کنگره چه بیرون از کنگره با همیم بچه های کنگره همگی علی رضا رو میشناسند و اونم شده یه بچه کنگره ای .

 ناشکر نیستم فقط می تونم بگم خدایا شکرت

از تمامی بچه های لژیون  و خانواده مهندس دژاکام  و راهنمای خودم آقای حسین غفوری کمال سپاس و تشکر را دارم

تهیه وتنظیم وعکس:علی رضا

منبع : .وبلاگ آقای غفوری