((--به نام قدرت مطلق الله--))

جلسه امروز جلسه ششم از دور دوازدهم کارگاههای اموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی کرج روز دوشنبه مورخ ۹۲/۹/۴ به استادی آقا محمدرضا قاسمی و نگهبانی اقا محمدرضا و دبیری آقا امید با دستور جلسه "چگونه شکرگزاری می کنم (OT)" رأس ساعت ۱۵:۳۰ اغاز بکار نمود.

استاد فرمودند:

همانگونه که می دانید، بنیان خلقت بر اساس حرکت نهاده شده، به این معنا که اگر در کائنات حرکت نبود، هیچ عملی اتفاق نمی افتاد؛ روز، شب، فصل های خداوند و هر تغییر دیگری که در خلقت می بینید، معنا و مفهوم خود را از دست می دادند. برداشت من این است که ما نیز به عنوان اشرف مخلوقات باید همیشه در حرکت باشیم، البته این امر تنها با حرف و گفتار میسر نخواهد شد و این یک قانون است که اگر من آن را یاد بگیرم، بسیاری از مسائلم حل شده هستند. خیلی وقت ها چشم من بسته است، نمی بینم؛ گاهی هم به زبان از عظمت خلقت خداوند می گوئیم ولی باز هم نمی بینیم ولیکن این ندیدن ها، داله بر نبودن آن ها نیست، فقط من باید چشمم را باز کنم تا بتوانم نعمت های خداوند را به نظاره بنشینم. این دستور جلسه، به من یادآوری می کند که فقط در زبان و گفتار نمی توانم بگویم که شکر این همه نعمت را بجای آورده ام بلکه باید حرکت کنم و این شاکر بودن را با حرکت کردن نشان دهم.

کنگره ۶۰ در سال ۱۳۸۶ پروژه شربت را با مشقت فراوان، آن هم زمانی که مواد مخدر جرم و معتاد مجرم بود. کنگره ۶۰ در همان روز ها با اطمینان کامل اثبات کرده بود که تنها داروی درمان اعتیاد خود تریاک است. آن روز ها بزرگ ترین مشکلی که وجود داشت، تهیه تریاک بود و اکثر اوقات مسافران دچار مشکلات فراوانی می شدند، کنگره ۶۰ در آن زمان با همکاری ستاد مبارزه با مواد مخدر، شربت OT را ارائه داد، اولین نفراتی که روی پروژه شربت آمدند، تقریباً پنجاه نفر بودند و از این پنجاه نفر حدود چانزده نفر به رهایی رسیدند، در مرحله بعد هزار نفر وارد این پروژه شدند که از این هزار نفر قریب به ششصد نفر به رهایی رسیدند و این اولین قدم بود. البته برداشتن این قدم کار ساده ای هم نبود، مجموعه بسیار بزرگی برای محقق شدن آن چه تلاش ها که نکردند.

خود من که وارد کنگره شدم خواستار درمان بودم، نوع مصرفم «کشیدنی» بود و مشکلات کشیدن را همگی به خوبی می دانید. وقتی وارد سفر و پروژه شربت شدم، تصور می کردم که شربت به من جواب نخواهد داد چرا که وابستگی بسیار بالایی به کشیدن داشتم. ولی با طی چند پله پی بردم که اشتباه فکر می کردم و بر عکس تصوراتم چقدر هم خوب جواب گرفتم!

اگر من مسافر عمق تاریکی ها را دیده باشم، قطعاً شکرگزار این زحمات و سرویس هایی که به من داده می شود خواهم بود، به اعتقاد من نا شکری یعنی ندیدن، یعنی فرد نعمت هایی را که اطرافش را فرا گرفته نمی بیند.

استاد در ادامه در باره آقا مهدی فرمودند:

مهدی عزیز، سفر اول خود را با راهنمایی آقای علیرضا ملکوتی طی کرد و من از همین جا به آقای ملکوتی تبریک و خدا قوت می گویم. من دو نفر را هرگز فراموش نمی کنم، مهدی و میثم؛ چرا که مهدی و میثم هر کجا که مرا می دیدند از من سوال داشتند، همه جا بودند! مهدی عزیز تخریب بسیار بالایی داشت، قرص، کراک، تریاک و شیشه و در کل با مصرف و تخریب بالا وارد شد، چیزی را که از مهدی به یاد دارم این است که مهدی همیشه در ذهن بود و به همین دلیل هم همیشه سوالات زیادی داشت، ولی هر چه که بود راه را پیمود و به رهایی رسید، این روز زیبا را به مهدی عزیز، همسفران گرامیش و کمک راهنمایان گروه خانواده تبریک می گویم.

و در ادامه جلسه شاهد جشن اولین سال رهایی آقا مهدی، رهجوی آقا محمد رضا بودیم

آرزوی آقا مهدی:

آرزو می کنم با همت بچه های شعبه کرج، این شعبه یک زمین مستقل از خود داشته باشد

سخنان آقا مهدی

در ابتدا جا دارد خدا را شکر کنم، وقتی سه سال پیش وارد کنگره شدم، تصور نمی کردم این جایگاه را تجربه کنم و این چیزی جر لطف خدا نبود، در این مسیر خیلی ها کمکم کردند، از پدر و مادرم تشکر می کنم، مادرم معرف من به کنگره بود، از همین جا دستش را می بوسم، خیلی برایم زحمت کشید. برای پدر و ماردر خیلی سخت است، برای فرزندشان زحمت می کشند، اورا بزرگ می کنند و از آب و گل در می آورند و دقیقاً همان جایی که باید فرزند عصای دست آن ها باشد، چنین وضعیتی رخ می دهد. از راهنمای سفر اولم تشکر می کنم، ایشان در سفر اولم خیلی برایم زحمت کشیدند، از خانم کیوانفر کمال تشکر را دارم، وقتی همسفر من حدوداً سه الی چهار ماه به کنگره می آمد و من هم جسته گُریخته می آمدم، و با راهنمایی های ایشان بود که آرامش در خانه و خانواده ما حکمفرما شد و به همین وسیله من بیشتر جذب کنگره شدم فلذا از ایشان کمال تشکر را دارم. از خان شکری، راهنمای مارال کمال تشکر را دارم، چرا که راهنمایی و راهکار دادن به نوجوانی در این سن و سال کار بسیار دشواری است. از همسفرانم کمال تشکر را دارم که چه سختی ها کشیدند و تحمل کردند. از آقای محمد رضا قاسمی و آقای علیرضا ملکوتی از اعماق وجود تشکر می کنم.

اگر بخواهم از شروع مصرفم بگویم، تقریباً سال دوم دانشگاه بود که با مواد مخدر آشنا شدم و تریاک زندگی مرا تحت کنترل خود درآورده بود، کم کم به این باور رسیده بودم که بدون تریاک نمی توان زندگی کرد، با توجه به جهلی که در آن زمان داشتم و راهنمایی های جاهلانه اطرافیان را می پذیرفتم، با مواد دیگر هم آشنا می شدم، به من گفته بودند با دیفنوکسیلات می شود بدون درد و خماری تریاک را ترک کرد، من از مصرف روزی چهار قرص شروع کردم و به مصرف پانصد قرص در روز رسیدم، کار به جایی رسیده بود که از باز کردن بسته های قرص هم خسته شده بودم، سپس دسرس نپایید که وارد مصرف کراک شدم ولی پس از مدتی که دیدم جنس کراک ها دیگر خوب نیست، کم کم از مصرف کراک صرفنظر کردم و با قرص ادامه دادم، فقط برای اینکه چیزی را جایگزین کراک کرده باشم، با شیشه آشنا شدم. به نظر من شیشه، بد ترین مواد خدر است، چرا که انواع دیگر مواد مخدر روی جسم انسان تخریب خود را اعمال می کنند ولی شیشه این طور نیست، شیشه جایی را هدف قرار می دهد که انسان با شیطان در آن وجه مشترک است، یعنی ذهن، دقیقاً ذهن را درگیر می کند و کسی که با فرد شیشه ای زندگی می کند، سختی های بسیار زیادی را متحمل می شود و تحمل این سختی ها بسیار مشکل است، ولی همسفر من این کار را کرد، به سختی تحمل کرد.

سخنان خانم مهناز، کمک راهنمای گروه خانواده

خیلی خوشحالم که یک بار دیگر این جایگاه را تجربه می کنم و حس می کنم، به آقا مهدی تبریک می گویم، به آقای قاسمی و آقای ملکوتی خوا قوت می گویم، خانم مریم خیلی خوب حرکت کرد، به قدری محکم و استوار بودند که هیچیک از این اذیت هایی که آقا مهدی گفتند، ایشان را از پای نمی انداخت، روز به روز محکمتر، همیشه سر جلسات بودند. خیلی خوشحالم که پیوند محبت بین این خانواده محکم و محکم تر شد، به خانم مارال و خانم شکری هم تبریک می گویم و آرزو می کنم پیوند محبت روز به روز در بین تمام خانواده ها محکم و محکم تر شود.

سخنان خانم مریم، همسفر محترم آقا مهدی

این روز زیبا را اول به آقای قاسمی تبریک می گویم، مهدی خیلی سؤالات زیادی داشت، همیشه با سؤال هایش به خانه می آمد و دفتر چه ای که هر وقت گریز می زد، در آن می نوشت و برای من می خواند و بعد سراغ آقای قاسمی می رفت و جوابش را میگرفت، از راهنمای خوبم تشکر می کنم که صبر را به من آموختند تا بتوانم در کنار یک مصرف کننده با آرامش زندگی کنم و به او بگویم جایی هست که او هم بتواند آرامش را به زندگی اش باز گرداند. از خانم شکری تشکر می کنم برای راهنمایی هایی هایشان. مارال هم تخریب های زیادی داشت. من همیشه به خودم فکر می کردم که در کنار یک مصرف کننده زندگی می کنم ولی به دخترم فکر نکرده بودم که به این دنیا آمده تا از زیبایی های خلقت لذت ببرد. از مادر شوهرم خیلی سپاسگزام چرا که همیشه پا به پای من بود به هنگامی که پدر و مادر خودم در شهری دیگر زندگی می کردند و من در این شهر غریب بودم. از محمد عزیز، برادر شوهرم کمال تشک را دارم، وقتی مهدی وارد سفر شد، حتی پول خرید دارو را هم نداشت و محمد به ما کمک می کرد. با وجود اینکه محمد خودش هم مصرف کننده بود و بیمار، اعتقاد داشت که برادرش که مسئولیت خانواده را عهده دار است باید به درمان برسد. محمد بیشتر از این که برادر شوهر من باشد، جای بچه من بود، چون وقتی من وارد این خانواده شدم محمد شش ساله بود.

من از زندگی مشترک چیزی نفهمیده بودم، وقتی با خودم فکر می کردم که دین اسلام می گوید با ازدواج دیم کامل می شود، برایم هیچ معنایی نداشت و همیشه برایم مبهم بود، ولی تقریباً وسط سفر مهدی بود که کاملاً به این باور رسیدم، سفر خوبی داشت، خیلی  خوب طی طریق می کرد. از همه شما که در جشن ما حضور داشتید سپاسگزارم و آرزوی بهترین ها را برای شما دارم.

سخنان خانم معصومه، کمک راهنمای گروه خانواده

خدا را شاکرم برای این روز زیبا و اولین تجربه ام در این جایگاه. از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می کنم، از آقای علیرضا ملکوتی و آقای محمدرضا قاسمی تشکر می کنم. به آقا مهدی، خانم مریم، خانم مهناز و مارال این روز زیبا را تبریک می گویم. مارال از جوان ترین رهجو های من است، خیلی خوب طی طریق می کند، انتقاد پذیر و فرمان بردار است. امیدوارم با این حرکت خوبش و این که در کنگره که در اول جوانی این راه را پیدا کرده، آینده خوبی را برای خود بسازد و موفق باشد. و امیدوارم از این پس طعم شیرین زندگی و کنار هم بودن را بچشند، به پدر و مادر آقا مهدی تبریک می گویم و امیدوارم روزی آزاد مردیشان را جشن بگیریم.

سخنان خانم مارال، همسفر محترم آقا مهدی

از راهنمای عزیزم خیلی تشکر می کنم، از راهنمای مادرم خیلی تشکر می کنم، از آقای ملکوتی و آقای قاسمی کمال تشکر را دارم. پدر من مثل یک نوجوان ذهنش پر از سوال بود و همیشه می گفت کسی باید جواب این سوال ها را بدهد و در کنگره پاسخ سوال هایش را گرفت. از مادرم تشکر می کنم، از پدربزرگ و مادربزرگم کمال تشکر را دارم. از عموی عزیزم محمد خیلی تشکر می کنم و آرزو می کنم سفرش را به زودی تمام کند و این جایگاه را تجربه کند. من تخریب های زیادی داشتم، خیلی منیت، حسادت و کینه داشتم، ولی خانم معصومه عاشقانه به سؤالات من جواب دادند. از ایشان خیلی تشکر می کنم و امیدوارم که همیشه در کنار خانواده شان خوب و شلامت زندگی کنند، امیدوارم همه سفر اولی ها روزی این جایگاه را تجربه کنند.

از طرف تیم وبلاگ نویسی نمایندگی کرج این روز زیبا را خدمت آقا مهدی و خانواده محترمشان ، کمک راهنمایان زحمتکششان و تمامی اعضای کنگره ۶۰ ؛ در رأس خدمت جناب مهندس و خانواده ارجمندشان تبریک و شادباش عرض می نمائیم ...

سربلند باشید