به نام ایزد منان



روز سه شنبه مورخ 92/07/30  چهارمین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی - عمومی کنگره 60 نمایندگی کرج با استادی آقای حسین غفوری، نگهبانی آقا قاسم و دبیری آقا مهدی با دستور جلسه "وادی دوم و تأثیر آن روی من" رأس ساعت 15:30 آغاز بکار نمود.



خلاصه سخنان استاد :


خدا را شکر که خداوند این نعمت را در اختیار ما قرار داد که از تاریکی های اعتیاد رها شویم و به یک جایگاهی برسیم که بتوانیم دست دیگران را بگیریم و آنها هم از اعتیاد رها شوند .

زمانی که مشخص شد امروز تولد علی است و وقتی من دستور جلسه را دیدم که وادی دوم است و دقیقاً مصداق علی است . درست است که همه ما با نا امیدی وارد کنگره شدیم ولی علی 10 پله از همه جلوتر بود با اینکه دوره تخریبش کمتر بود ولی تخریبش بیشتر از خیلی ها بود .

نا امیدی ها زمانی انجام میگیرد که من توانایی انجام کار را ندارم . یعنی با نا آگاهی و جهل خودم فقط تجربش می کردم. وقتی که جلوتر آمدیم دیدیم یک جای کار می لنگد و به جایی می رسیم که فرمانده مواد شده بود و فرمانبردار ما شده ایم .

به آنجا که رسیدم دیگر دست و پا میزدم که خلاص شوم وقتی دیدم نمی شود از صبح تا شب مواد مصرف کنم و از کار و زندگیم بزنم از اجتماع و خانواده فراری شوم و در این میان یقه خداوند را می گرفتم و میگفتم تو برای من چه کردی اما من همه دروغ ها و نا سپاسی هایم برای خداوند بود اما قدرت مطلق صبوری کرد و لطف کرد و مرا با کنگره آشنا کرد که یاد بگیرم دروغ ، غیبت ، قضاوت کردن درباره دیگران همه ضد ارزشهایی هستند که در مقابل مصرف مواد هیچ هستند . اما زمینه آن از مصرف مواد مخدر شروع شد .



اکنون به جایی رسیدم که سپاسگزار مهندس دژاکام هستم چرا که طبق پیام وادی که می گوید : (خوشحالیم که به جنگ خود ادامه می دهید)  که اگر مهندس عزیز به جنگ خود ادامه نداده بود و کنگره 60 بوجود نمی آمد اکنون مشخص نبود چه بلایی سرمان می آمد . من شخصاً نابود شده بودم و زندگی نداشتم و روی کره زمین نبودم . اگر با همین صفت اعتیاد می مردم فرد دیگری به کره زمین با همان صفت می آمد و بهمین خاطر سپاسگزار کنگره و جناب مهندس هستم .


صحبتهای استاد در مورد علی آقا :


علی سر تا پا نا امیدی بود و همیشه می گفت من می دانم که درمان نمی شوم . علی با مصرف تریاک به کنگره آمد ولی همه چیز رادر اینجا تجربه کرد . زیرا رهجویی که نخواهد درمان شود و یا خودش را به بیراهه بزنه خداوند هم تمام جاده خاکی هارا بر سر راهش قرار می دهد .

علی همه کوچه ها را رفت اما دید بن بست است و برگشتاما با سفر خوبش با خواست خداوند درمان شد و در این سفر همسفرش تلاش بسیار زیادی کرد تا حدی که از جانش مایه گذاشت.

اگر مسافری سپاسگزار باشد قطعاً به درمان می رسد و علی این مسئله را خیلی خوب درک کرد .

عشق و محبت کنگره و تک تک شما عزیزان بود که فردی مثل علی بماند و درمان شود .

آرزو می کنم خدمتش پر رنگتر شود و گذشته خود را جبران کند و به آرامشی که مد نظر کنگره است برسد .

آرزوی کمک راهنمایی برای علی و همسرش دارم .



در ادامه این جلسه شاهد جشن اولین سال رهایی علی آقا رهجوی آقای غفوری بودیم .



اعلام سفر علی آقا :

آنتی X مصرفی : تریاک ، کراک و شیشه  سفر اول : 12 ماه داروی درمان : شربت OT

رهائی 1 سال و 2 ماه



آرزوی علی آقا :


علی آقا آرزو کردندکه ؛ خداوند به آنهائی که خواسته یا ناخواسته دچار افیون شدند ، فرصت بدهد تا یک زندگی سالم را همراه با آرامش تجربه کنند .



صحبتهای علی آقا :


 
نمیدانم کدام یک از گذشته های تلخم را تعریف کنم . زمان مصرفم گاهی یک هفته منزل نمی آمدم . یکی از این روزها به همسرم گفتم می خواهم برای اضافه کاری بروم . روز خیلی تلخی بود ، روزی که با کراک آشنا شدم . یکی از همکارانم به من گفت : بیا باهم کراک بکشیم و من هم قبول کردم . من کراک را نمی شناختم . یکی از همکارانم گفت شما که تاکنون کراک نکشیدی ، 5 دود بیشتر نکش . زمانی که مصرف می کردم همکارم تعداد پُک های مرا می شمرد و من مسخره اش کردم و کشیدم . پنجمین پُک را که زدم ، به ششمی نرسید و از هوش رفتم و بعد چندین ساعت بهوش آمدم . وقتی خودم را پیدا کردم ، همکارم گفت دوستانت گمان کردند تو مرده بودی و می گفتند : بیخیال او شویم و برویم اما همکارم از ترس اینکه نکند پایش گیر باشد ، مانده بود و مرا به دکتر بوده بود .

فهمیدم چه اشتباهی کردم و روز تعطیل که باید کنار خانواده ام بودم ، نبودم . اگر جنازه مرا می آوردند ، چه اتفاقی می افتاد ؟! مطمئنم همسرم می گفت که این حق من بوده ! من خیلی اشتباه کردم .

وقتی به منزل آمدم ، نه عینکی داشتم ، نه صورتی چون با صورت به پیک نیک خورده بودم و بیهوش شده بودم . هم عینکم شکسته بود و هم صورتم داغون شده بود . 

تجربه های خیلی تلخی دارم . چندبار سعی کردم موادم را ترک کنم اما نشد . بهزیستی هم رفتم اما بالاخره همسرم راضی شد که من مصرف کنم چون هیچکدام کارساز نبود و امروز خداراشکر می کنم که هیچوقت به کمپ نرفتم و با کنگره آشنا شدم . 

سختیهای زیادی کشیدم . به مدت 6 ماه از کنگره دور شدم اما همسفرم می آمد تا اینکه من شرمنده شدم و دوباره آمدم . یک روز جمعه راهنمایم زنگ زد و از من خواست به بیمارستان بروم . وقتی علت را جویا شدم ، فهمیدم که همسرم قلبش گرفته و ایشان را در بیمارستان بستری کردند . من آن روز پای بساط بودم و آنقدر این دست و آن دست کردم آخر هم سه ساعت طول کشید تا توانستم بروم چون مشغول نشئه بازی بودم و وقتی رفتم دیدم وضعیت همسرم وخیم است . از ایشان عذرخواهی می کنم و تمام تلاشم را می کنم تا آینده خوبی برایشان بشازم و بتوانم جبران کنم .

از آقای مهندس و خانم آنی بخاطر تمام سختیهائی که به جان خریدند تا من و امثال من به آغوش گرم خانواده برگردیم و آرامش پیدا کنیم ، تشکر می کنم . از راهنمای عزیزم که برای رساندن من به این جایگاه از هیچ تلاشی دریغ نکرد و صبوری کرد بسیار بسیار تشکر می کنم .

از راهنمای همسفرم که تمام زندگی خود را وقف نجات ما از این سراشیبی کردند ، تشکر می کنم . از ایجنت شعبه که به کمک مرزبانان و بدون هیچ چشمداشتی شعبه را اداره می کنند ، تشکر می کنم .

از تمام برادر لژیونیهام که همیشه کمک من بودند ، تشکر می کنم که حرکت آنها انرژی مضاعفی به من داد . از همسفرم و محمدصدرای عزیزم که پابه پای من به کنگره آمدند و هرگز گله و شکایتی نکردند حتی زمانی که من از کنگره رفته بودم ، واقعاً تشکر می کنم و از تمام کسانی که در جشن ما حضور پیدا کردند سپاسگزارم .



صحبتهای سرکار خانم نرگس ( کمک راهنمای گروه خانواده) :

من این روز را خدمت همه عزیزان تبریک میگم علی الخصوص این خانواده محترم . یک زمانی دعای من این بود که علی آقا به رهائی برسد و همیشه می گفتم که خداوند آنوقت باید یه گوشه از بهشت را به نام بزند . وعده  خداوند هیچگاه دروغ نیست . بهشت همین است که این عزیزان اینجا در کنار هم حضور دارند و فرزندشان زیر سایه پدرومادر بزرگ می شود و زندگی آنها روزبروز به سمت آسایش و آرامش می رود . این عزیزان باوجود مشکلات زیادی که در سفرشان داشتند ، بالاخره جواب گرفتند و تمام مسیرهای کنگره زیبائی خودش را دارد .

به منصوره عزیز تبریک می گم بخاطر صبوریهاش و امیدوارم جواب صبوریهاش رو گرفته باشد و از این پس علی عزیز بازپرداخت خود را نسبت به خانواده اش داشته باشد .

امیدوارم همانطور که عزیزانی بودند که ابزاری شدند برای به درمان رسیدن من و مسافرم ، ما هم بتوانیم این مهم را انجام دهیم و امیدوارم همه مسافران و همسفران در صبرشان بی صبری نکنند و بدانند که روزی این جایگاه را تجربه خواهند کرد .



صحبتهای خانم منصوره ( همسفر علی آقا ) :

خیلی لحظه زیبا و جایگاه قشنگیست . آنقدر زندگی ما تخریب داشت که اگر بخواهم رُمان آن را بنویسم ، آنقدر بلند است که در هیچ جهانی نوشته نشده . آنقدر دردآور است که فکرش هم سخت است . ما در زندگی هیچ کم و کسری نداشتیم و تنها چیزی که کم بود ، دلخوشی بود . فکر من مخالف فکر مسافرم بود و همیشه با هم اختلاف نظر داشتیم ولی از نظرهای دیگر هیچ کمبودی نداشتیم . قصه از اصرار من شروع شد که مسافرم مصرف کننده است و از او هم انکار !

روز اولی که متوجه اعتیاد همسرم شدم ، روز چهلم درگذشت پدر همسرم بود . تازه ازدواج کرده بوذیم و در خانواده چو افتاد که من عروس بدقدمی هستم . آنقدر این حرف در گوش همسرم خوانده شد که بیا مصرف کن حالت خوب می شود و یادت می رود که چه بلائی سرت آمده !

فکر می کردم همین یک بار است و چون ناراحت است ، مصرف می کند و یادش می رود . نه تنها یادش نرفت ، بلکه بیشتروبیشتر شد . هیچ وقت فکر نمی کردم گرفتار این موضوع شوم . گفت اگر بچه دار شویم ، خوب میشوم ، بچه مدرسه بره خوب میشم . روزی که پسرم خواست به پیش دبستانی برود ، رها شدیم .

همیشه درحد مرگ کتک کاری داشتیم . از هرچه بشود اسمش را گذاشت بدی ، در زندگی ما بود و فقط خدا میداند که چه زجرهائی کشیدم و آنقدر شدت کتک زیاد بود که مغزم ورم می کرد . تاوان سنگینی دادم تا امروز را دیدم و امیدوارم هیچ خانواده ای این روزها را نبیند . آنقدر درد داشتم و تخریب که هرچه بگویم کم است اما باز خداراشکر میکنم که این راه قشنگ را جلوی پا ما گذاشت . بخاطر این همه لطف خداوند را هزار بار شکر می کنم و از آقای مهندس و خانم آنی و راهنمای عزیزم تشکر می کنم و دستانشان را می بوسم . از خانواده خودم و خانواده همسرم بسیار سپاسگزارم .



از طرف تیم وبلاگ نویسی نمایندگی کرج این روز زیبا را خدمت آقای علی و خانواده محترمشان ، کمک راهنمای زحمتکششان و تمامی اعضای کنگره 60 ؛ در رأس خدمت جناب مهندس و خانواده ارجمندشان تبریک و شادباش عرض می نمائیم ...



شادزی و شاکر ...