به نام ایزد منان



روز سه شنبه مورخ 92/07/23  سومین جلسه از دوره هفدهم سری کارگاههای آموزشی - عمومی کنگره 60 نمایندگی کرج با استادی آقای سیامک طالبی، نگهبانی آقا قاسم و دبیری آقا مهدی با دستور جلسه  "صبر، استقامت، آرامش"   رأس ساعت 15:30 آغاز بکار نمود .



خلاصه سخنان استاد :

يکی از مسائل مهمی که در کنگره وجود دارد و رکن اساسی است  همين سه ضلع صبر ، استقامت و آرامش است که بايد بدانيم با چه هدفی و چه شکلی بايد انجام شود تا به آن نقطه آخر که همه به دنبال آن هستيم يعنی ؛ آرامش ، برسيم . به نظر من هر کاری که ميکنيم شايد به اين دليل است که بخواهيم به آرامش برسيم . شايد اگر زمانی مواد مصرف کرديم به اين دليل بوده که يک مقداری از آن مشکلاتی که داشتيم جدا شويم ، لذت ببريم و حال خوشی داشته باشيم و به آرامش برسيم .

ممکن است هرکدام از ما کارهای مختلفی انجام داده باشيم و هر چيزی که خواستيم به دست بياوريم و ابزارها را برای آسايش خودمان فراهم کنيم در نهايت خواستيم که آرامش داشته باشيم و به حال خوش برسيم . شايد خيلی از انسانها اين را ندانند و راه را اشتباه بروند . در صورتی که با به دست آوردن چيز های بيرونی می توانیم به آرمش درونی برسيم . ديگران در به دست آوردن آرامش ما زياد نمی توانند تأثير داشته باشند . اينکه ميگويم زياد چون تأثير دارند همانطور شرايط و بستری که ديگران فراهم ميکنند و نوع آموزش و جايی که هستند در آرمش ما تأثير دارند اما آن چيزی که خيلی در آرامش ما تأثير دارد خود ما هستيم .

من خودم در زندگی آدم بی صبری نبودم و گاهی صبر هم ميکردم ، اما معنی واقعی آن را نميدانستم اما با ورود به کنگره اين کلمات برايم معنی پيدا کرد. صبر کردن خيلی راحت و ساده نيست . وقتی به من ميگفتند صبر کن نمی توانستم و ميخواستم زود به خواسته هايم برسم. در صورتی که صبر کردن لازمه کار بود. اگر من برای به دست آوردن چيزی سختی و صبر نکشم مسلماً قدر آن را نمی دنستم . مثلاً اگر آمپولی اختراع ميشد که با زدن آن يک شبه بدون صبر و سختی اعتيادم درمان ميشد ، قدر آن را نمی دنستم و مطمئناً فردای آن روز دوباره مصرف ميکردم چون درمان آن راحت بود .



وقتی قرار است صبر کنيم يعنی بايد تلاش کنيم . اينطور نيست که هيچ کاری نکنيم . مثلاً اگر ميخواهم درمان شوم حتماً بايد صبر همراه با تلاش باشد . صبر کردن يعنی اينکه تلاش کنيم و زمان را هم در نظر بگيريم . به اين می گويند صبر هدفمند و در راه هدف خود استقامت کردن . مثل زمانيکه سقوط آزاد ميرويم بايد 3 شب صبر و استقامت داشته باشيم ، اين صبر کردن هدفمند است ،  چون قرار است نتيجه ای بدهد . پس بايد 3 شب صبر و استقامت داشته باشيم تا به هدفمان برسيم . اين هدف می تواند هرچيزی در زندگی باشد . اين دستور جلسه می تواند برای هر هدفی کاربرد داشته باشد .

اگر در مقابل نا ملايمات ها و مشکلات زندگی استقامت نشان دهيم و از راهش حرکت کنيم و قوانين را اجرا کنيم حتماً نتيجه آن آرامش است و من اين را به چشم در کنگره ديده ام . به قول جناب مهندس گذرگاه آرمش ، صبر و استقامت است.


صحبتهای استاد در مورد آقا تیمور :


تیمور یکی از رهجوهای کم حرف من بود و فوق العاده مشکل داشت و کارش هم خیلی سخت بود . مصرف زیاد الکل داشت و از نظر فکری و روانی و خانوادگی مشکلات زیادی داشت . اما خیلی خوب سفر کرد و من از او راضی بودم . همیشه فرمانبردار بود و طبق قوانین عمل می کرد و بدون اینکه مشکلی برای خود یا دیگران بوجود بیاورد ، حرکت کرد .

خدمتگزار خوبی است ، هم در شعبه کرج و هم قزوین و اکنون هم بعنوان مرزبان کرج هم انتخاب شده . هر مسئولیتی که به او واگذار کردم ، با وجود تمام مشکلاتی که در زندگی داره بنحو احسنت انجام داده ، و این صبر و استقامت را در عمل اجرا کرده که اکنون به آرامش رسیده است .

به خانواده ایشان تبریک عرض می کنم .


در ادامه این جلسه شاهد جشن اولین سال رهایی آقا تیمور رهجوی آقا سیامک بودیم .


اعلام سفر آقا تیمور :

آنتی x مصرف : الکل ، تریاک ، شیشه ، طول سفر : 13 ماه ،  روش درمان : DST ، داروی درمان : OT  رشته ورزشی : والیبال

رهایی 15 ماه



آرزوی آقا تیمور :


ایشان آرزو کرذند که تمام مسافران سفر اول به سفر دوم برسند و تمام نمایندگی های کنگره 60 دارای ملک شخصی باشند .



صحبتهای آقا تیمور :


همانطور که آقا سیامک گفتند من خیلی ساکت بودم و همیشه با صحبت کردن مشکل داشتم بدلیل تخریب زیادی که داشتم اما حالب اینجاست که فکر می کردم اعتیاد ندارم . یک روز یک نفر به من پیشنهاد داد که برای درمان اعتیادم به کلینیک بروم و متادون مصرف کنم . مدت 40 روز متادون خوردم و بعد از آن 40 روز برای مصرف مواد نزدیک بود فردی را به کشتن بدهم . گفتم شیشه داری گفت آره اما وقتی رفتم بگیرم گفت ندارم و حالت عجیبی به من دست داد و از آن روز متوجه شدم که اعتیاد شدیدی دارم و همیشه دنبال راه درمان بودم . به هر دری زدم .

در مصرف تریاک خیلی راحت تونستم مقدار مصرفم را کم کنم اما در شیشه ماندم و به هرجایی که هرکس آدرس میداد سر می زدم تا شیشه را ترک کنم . از لحاظ اقتصادی هم یک ورشکسته کامل شدم . دیسک کمر گرفتم . از در منزل که خارج میشدم ، فقط دور خودم می چرخیدم چون هیچ جارو نمی دیدم .

فکر می کردم الکل درمان هر دردیه و فکر می کردم میتونم موادم رو با الکل کنار بزارم . به خارج از کشور می رفتم که مواد مصرف نکنم ، الکل مصرف می کردم . چند روز خماری می کشیدم و یواش یواش اوضاع عادی میشد و برمی گشتم . وقتی برمی گشتم آخرین مدتی که دوام می آوردم مواد مصرف نکنم یک هفته بود و دوباره به سمتش می رفتم .

الکل و موادمخدر مرا نسبت به خانواده ام ظنین کرده بود . اوضاع خانواده را بهم ریخته بودم اما خداراشکر می کنم که با کنگره آشنا شدم . از برادر لژیونیهام تشکر می کنم علی الخصوص آقا موسی که خیلی به من کمک کرد و تمام مشکلات مرا به گوش جان می خرید . از آقا سیامک تشکر می کنم که زحمت زیادی برای من کشید و دوست دارم در عمل گوشه ای از زحمات ایشان را جبران کنم . از همه شما که در جشن ما شرکت کردید تشکر می کنم . انشاءالله بتوانم در جایگاه مرزبانی خدمتگزار خوبی برای شما باشم .



صحبتهای سرکار خانم جعفری  ( کمک راهنمای گروه خانواده) :


خداراشکر می کنم که تولدی دیگر را شاهد هستیم . تبریک عرض می کنم به آقای طالبی و امیدوارم همیشه پایدار باشند . به آقا تیمور و خانواده محترمشون و فرزندان گلشون . هرکسی که در کنگره رها میشه ، خواه ناخواه به سمت خدمت کشیده میشه و امیدوارم خدمتگزاری ایشان اول برای خانواده و بعد برای کنگره بوده و همیشه پایدار باشند . برای این عزیزان آرزوی خوشبختی و سعادت می کنم و امیدوارم به همه خواسته هاشون که به حق باشه برسن .


صحبتهای خانم ناهید ( همسفر آقا تیمور ) :

روژ خیلی قشنگ و لذت بخشیه . همیشه در زندگی تکیه گاهم همسرم بود . خیلی مهربان بود و هرچقدر بگم کم گفتم . فقط مصرفش الکل بود و هفته ای یک بار یا دوبار مصرف می کرد . بلد نبودم در زمان مصرف چطور باهاش برخورد کنم تا اینکه مصرف کننده شیشه شد .

بخاطر مشکلاتی که از نظر مالی داشتیم در اوج تخریب مجبور شدیم که به ساختمان نیمه کاره ای که درحال ساختن آن بود نقل مکان کردیم . خیلی سخت بود و شبها از ترس خوابم نمی برد . خیلی تهدیدم می کرد و من هم نمی توانستم به کسی بگم . نمیدانستم گناه از من است یا تخریبش . خوشحالم که توانستم در کنگره خودم را بشناسم .

یک روز که در منزل نشسته بودیم به من گفت که برای این اومدیم اینجا که نصفه شب تورو از بالابر آویزونت کنم چون فکر می کرد که من مانع زندگی و پیشرفتش هستم . نمیتوانستم با کسی درمیان بزارم و فقط گریه می کردم .امروز خدارا شکر می کنم که می توانم دوباره بهش تکیه کنم و امروز به وجودش افتخار می کنم . از آقا سیامک خیلی ممنونم واقعاً زندگی ما را از این رو به آن رو کرد و تا عمر داریم مدیون ایشان هستیم . از جناب مهندس دژاکام ممنونم که این جای امن را برای ما بوجود آورد . از خانم جعفری و خانم نرگس ممنونم . از فرزندانم و خانواده خودم و همسرم سپاسگزارم و از همه شما عزیزان تشکر می کنم .





صحبتهای علیرضای عزیز پسر آقا تیمور :


همیشه رابطه من و پدرم مثل دوتا رفیق بود و همیشه الگویم پدرم بود . پدر من همیشه مهربون بود و هرگز فکر نمی کردم مصرف کننده باشه . از آقا سیامک ، خانم جعفری ، آقای مهندس و خانم آنی و همه دوستای پدرم که در سفر اول کمکش کردند تشکر می کنم .



صحبتهای آیناز عزیز ( دختر آقا تیمور ) :

آیناز عزیز هم پیام زیبای محبت را قرائت کرده و از آقای مهندس دژاکام ، آقای کوروش آذرپور ، آقا سیامک ، خانم جعفری و خانم نرگس و از هم لژیونیهای پدر و مادرش تشکر کرد .


از طرف تیم وبلاگ نویسی نمایندگی کرج این روز زیبا را خدمت آقای تیمور و خانواده محترمشان ، کمک راهنمای زحمتکششان و تمامی اعضای کنگره 60 ؛ در رأس خدمت جناب مهندس و خانواده ارجمندشان تبریک و شادباش عرض می نمائیم ...


شادزی و شاکر ...