((--به نام قدرت مطلق الله--))

جلسه امروز جلسه چهاردهم از دور یازدهم کارگاههای اموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی کرج روز دوشنبه مورخ ۹۲/۷/۱۵ به استادی آقا مجید و نگهبانی اقا یاسر و دبیری آقا مرتضی با دستور جلسه "از نشریات کنگره ۶۰ چگونه استفاده می کنم" رأس ساعت ۱۵:۳۰ اغاز بکار نمود.

استاد فرمودند:
با یک سوال حرف خود را آغاز می کنم: اصلاً چرا باید نشریات کنگره 60 را بخوانیم؟

هفته پیش که دستور جلسه در باره تفکر بود، در مشارکت ها گفته شد «تفکر یک حرکت درونی است برای رسیدن از مجهول به معلوم». وقتی که ما بعنوان یک سفر اولی وارد می شویم، در درون ما چه چیری هیت که بخواهیم آن را بیابیم، یا در سفر دوم، اگر هم چیزی هست آیا پایان است؟ در گردش کائنات هیچ چیز از بین نمی رود، بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود و در باره بدی ها هم اینچنین است، به همین خاطر است که ما همیشه باید در حال رشد باشیم. ما در درمان اعتیاد یک مثلث داریم به نام جسم، روان، جهان بینی که در صورت مسئله اعتیاد روی آن کار می کنیم، قسمت جسم را افراد مصرف کننده در سفر اول درمان کرده و همسفران هم با آموزش هایی که می گیرند از آن مراقبت می نمایند، در باره روان که کاری نمی توان کرد و اما در باره جهان بینی، تنها با مطالعه نشریات می توان دید خود را نسبت به جهان پیرامون تغییر داد و نشریات بهترین ابزاری است که می توان با استفاده از آن این مثلث را به صورت کاملاً متعادل رشد داد.

استاد در ادامه در باره آقا احسان فرمودند:

احسان تقریباً یک سال و نیم است که به عنوان مرزبان خدمت می کند و هنوز هم جا برای تغییر دارد. اما نکته اساسی تر در باره احسان این است که احسان یک درون مایه ای دارد که اگر بتواند آن را بیابد انسان کاملی خواهد شد.

و در ادامه جلسه شاهد جشن دومین سال رهایی آقا احسان (از مرزبانان کنگره ۶۰، نمایندگی کرج)، رهجوی آقا مجید بودیم

آرزوی آقا احسان:

رسیدن تمام سفر اولی ها به رهایی

فرمایشات آقا احسان:
من در زمان مصرف، تخریب بالایی داشتم چون انواع مواد را به میزان زیاد مصرف می کردم و تمام موادی که در ایران وجود دارد، من به صورت حرفه ای مصرف می کردم و هیچگونه تعادلی نداشتم و به واسطه مصرف مواد مخدر، وارد خرید و فروش مواد مخدر هم شدم و یک خلاف کار حرفه ای بودم و سر و کار من یکسره با دادگاه و زندان ها بود. در محیط خانه هم بسیار آدم عصبانی ای بودم و کسی جرأت بحث کردن با من را نداشت و روز به روز هم زندگیم سیاه تر و خراب تر می شد. به جایی رسیده بودم که دیگر هیچ چیز نداشتم، حتی قادر به اجاره کردن خانه هم نبودم، حتی زمانی که فرزند اولم به دنیا آمد، من در بیمارستان نبودم و به دنبال مواد و عشق و حال بودم.

همین طور گذشت تا من 10 سال پیش به کنگره آمدم و رهجوی آقای مهندس شدم ولی به رهایی نرسیدم، چندی بعد مجددا به کنگره آمدم و زیر نظر آقای محمود هنر بخش سف کردم ولی باز هم به رهایی نرسیدم، همینطور ادامه داشت تا من به شعبه کرج آمدم و به لژیون آقای کیوانفر رفتم و اولین روزی که در لژیون آقای کیوانفر نشستم عاشق او شدم و حرف هایش روی من خیلی تأثیر گذاشت و من رها شدم. بعد از رهاییم شروع به خدمت به کنگره کردم و روز به روز زندگیم تغییر کرد و همه چیز رو به خوبی رفت، من عاشق خدمت در کنگره هستم، خیلی انرژی می گیرم و با تمام وجود عاشق این مسیر هستم.

من هر دعایی که در کنگره کردم، تمام اجابت شد و اکنون در آرامش کامل به سر می برم، زندگی بسیار خوب و لذتبخشی دارم و همه چیز تغییر کرده چون من تغییر کردم، من همه چیز و همه کس را دوست دارم و زندگی برایم بسیار زیبا است و تمام مسائلی که در راهم قرار می گیرند، همه خوب و زیبا هستند و امیدوارم که همه به این آرامشی که من دارم برسند.

از راهنمای بسیار عزیزم آقای کیوانفر کمال تشکر و قدردانی را دارم و دستشان را می بوشم، دست مادرم را هم می بوسم و از خانم معصومه بخاطر راهنمایی هایی که به همسفرم کردند کمال تشکر را دارم و از همسفرم به خاطر تمام صبوری هایش تشکر می کنم و همچنین از کل شعبه و تمام راهنمایان عزیز قدردانی می کنم.

فرمایشات خانم لیلا (همسر محترم آقا احسان):

ایشان در ابتدا از زحمات آقای کیوانفر و راهنمای محترم خودشان تشکر و قدر دانی کرده، به آن عزیزان این روز با شکوه را تبریک گفتند و فرمودند:
به دلیل مشکلاتی که در اثر مصرف مواد احسان در زندگی ما پیش آمده بود، به تدریج به صفر رسیده بودیم و همواره با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کردیم، در آن زمان تنها عاملی که از فرو پاشی این زندگی جلو گیری می کرد، فقط و فقط حمایت ها و پند و اندرز های مادر احسان بود. با وجود پیشینه ای که داشتیم، وقتی به امروزم نگاه می کنم، در میابم که واقعاً به معنای واقعی خوشبختی در زندگی دست یافته ام.
فرمایشات مادر محترم آقا احسان:

ایشان نیز در ابتدا از زحمات آقای کیوانفر تشکر و قدر دانی کرده، به ایشان این روز با شکوه را تبریک گفتند و فرمودند:
وقتی به متن زندگی خوب می نگریم و سپس در نشریات دقیق می شویم، در میابیم که عصاره ای از تمام زیبایی های زندگی در نشریات کنگره 60 وجود دارد. من به شخصه زیاد اها حرف زدن نیستم ولی شعری از مولانا آماده کرده ام که برایتان می خوانم:

از مرگ حذر کردن یک روز روا نیست

روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست

روزی که قضا باشد کوشش نکند سود

روزی که قضا نیست بر او ترس روا نیست

به راستی که با حرکت راه نمایان می شود، همان گونه که احسان با حرکت خود راه را نمایان ساخت، پس هرگز نباید نا امید شد. احسان در زمان مصرف خود هرگز برای من آزاری نداشت، ولی باز هم همان حال خرابی که داشت را هرگز نمی توانست پنهان کند.

این روز با شکوه را به آقا احسان، خانواده محترمشان، راهنمایان دلسوزشان، خانواده کنگره 60 و رأساً به جناب مهندس دژاکام تبریک می گوییم

...:::سربلند باشید:::...