به نام ایزد منان




روز سه شنبه مورخ 92/06/26  چهاردهمین جلسه از دوره شانزدهم سری کارگاههای آموزشی - عمومی کنگره 60 نمایندگی کرج با استادی آقا سیامک، نگهبانی آقا اسماعیل و دبیری آقا محمدعلی با دستور جلسه "وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من"   رأس ساعت 16 آغاز بکار نمود .





خلاصه سخنان استاد :


صحبت کردن راجع به این وادی مشکل است اما من از برداشت خودم از این وادی برایتان صحبت می کنم . در بحث درماناعتیاد در کنگرهبا سه مولفه جسم ، روان و جهانبینی روبرو هستیم . وقتی وارد قسمت جهانبینی می شویم متوجه می شویم که برای درمان اعتیاد باید در این قسمت به شناخت و آگاهی برسیم تا بتوانیم علاوه بر درمان درست زندگی کنیم و به همین منظور یکسری قوانین داریم که 14 وادی هستند .

به قول جناب مهندس اگر کسی وادیها را کار کند و به وادی 14 برسد تمام مسائل او حل شده است . اما رسیدن به همین مرحله فوق العاده دشوار است. وادیها به صورت یک دایره به هم متصل هستند . وادی 14 با وادی اول در ارتباط است و باید با هم کار شوند . اگر شخصی تک تک آنها را در زندگی اجرا کند خیلی از مشکلاتش حل می شود .

همه انسانها یک محبت دارند ، اما آن چیزی که در وادی 14 مطرح می شود ، به این شکل نیست . در حیوانات هم موضوع محبت وجود دارد ، مثلاً گرگ که از نظر ما حیوانی درنده است از فرزندانش محافظت می کند و بخاطر آنها شاید جان خود را هم بدهد .




قرار است من با خودم آشنا شوم و به خودم نزدیک شوم و خودم را بسازم نه اینکه دیگران را بسازم و یا درست کنم .من یک دایره دور خودم می کشم و محبت می کنم و در این محبت ها همیشه شرط و شروط قائل شوم ، در صورتی که عشق اینگونه نیست . عشق آژادی است و حتماً باید به نظرات او هم احترام بگذارم نه آن چیز هایی که خودم دوست دارم . کسانی که دانایی کمی دارند در این مرحله زندگی می کنند و نمی توانند دایره محبت خود را بزرگتر از این کنند و هرگز نمی توانند فرزند دیگری را دوست داشته باشد و تنها فرزند خودش را دوست دارد.

کسانی که به آن مرحله می رسد متوجه می شود که همه چیز را دوست دارد و برای او فرقی نمی کند که آن طرف چه کسی است . عشق تعریف کردنی نیست و باید حتماً در وجودم داشته باشم تا بتوانم به دیگران انتقال دهم . امیدوارم به آنچه در کنگره مد نظرمان هست نزدیک شویم و بدانیم کجای کار هستیم و چقدر در این مسیر زحمت کشیدیم و حس مالکیت را با عشق اشتباه نگیریم .




صحبتهای استاد در مورد آقا محمدرضا :


محمدرضا از کسانی بود که مثل من نبود . من خودم وقتی وارد کنگره شدم هیچ چیزی نداشتم ، هم از لحاظ مادی هم خانوادگی هم جسمی هم جهان بینی . البته امثال من در کنگره جزو استثنا ها هستند . کنگره برای کسانی است که هنوز تعادلی در زندگیشان هست و هنوز همه چیز خود را از دست نداده اند . کسانی که محمدرضا را به کنگره آوردند اکنون خودشان حضور ندارند و رفتند اما محمدرضا ماند و درمان شد. هم از لحاظ اعتیاد و هم از نظر خانوادگی شاید نقابی وجود داشت اما موضوع اصلی این نیست که کجای کار هستیم ، موضوع این است که بپذیریم نمیدانستیم کجای کار هستیم .

محمدرضا خیلی خوب حرکت کرد و مسئولیت کارهایش را به گردن گرفت و شکل کار برایش مهم نبود و هرگونه و هر جایگاهی خدمت می کرد . کمک راهنما شد و مرزبان نمایندگی قزوین است . به او تبریک میگویم و همینطور به همسفر و راهنمای همسفرش خانم جعفری خدا قوت عرض می کنم .



در ادامه این جلسه شاهد جشن اولین سال رهائی آقای محمد رضا رهجوی آقای سیامک طالبی بودیم .



اعلام سفر آقا محمدرضا :


آنتی X مصرفی تریاک ، طول سفر اول 12 ماه ، روش درمان DST ، رهایی 16 ماه



آرزوی آقا محمدرضا :


آرزوی قلبی من این است که چراغ هیچ خانه ای بواسطه اعتیاد خاموش نشود و کانون همه خانواده ها همیشه  گرم باشد .




صحبتهای آقا محمدرضا :


قبل از اینکه وارد کنگره شدم نقابی در چهره داشتم که انگار همه چیز به آخر نرسیده ، اما در واقعیت اینگونه نبود و نمی داتم اگر وارد کنگره نمی شدم اکنون چه حال و روزی داشتم . خیلی خانواده ام را اذیت کردم ، برای همسرم ، همسر نبودم برای دخترم ، پدر نبودم اما  خدارو شکر وارد کنگره شدم و همه چیز تغییر کرد.

در مقابل محبت هایی که از کنگره آموزش دیدم هیچ نیستم . اگر هر کاری در کنگره کردم همش بخاطر محبت های راهنمایم بوده است . اگر درمان شدم ، اگر خدمت کردم ، اگر کمک راهنما شدم همه را مدیون محبت های راهنمایم هستم . 

همیشه سعی کردم دو نکته را رعایت کنم . یکی اینکه همیشه به موقع در جلسات شرکت کنم و دیگری اینکه همیشه گوش به فرمان راهنمایم باشم . یکی از چیزهایی که برایم اهمیت دارد این است که راهنمایم از من راضی باشد . برای اینکه راهنما به من می گوید که از تمام ضد ارزشها دور شوم و وقتی از من راضی می شود که من در مسیر باشم و آن را انجام دهم . در اینصورت هم خودم ، هم خانواده ام و هم اطرافیانم و نیز خداوند و کنگره از من راضی هستند .

تشکر ویژه دارم از کنگره و اعضای کنگره ، جناب مهندس و خانواده محترمشان ، ایجنت محترم و مرزبانان و برادر لژیونی های خودم  در نمایندگی کرج و قزوین . از کمک راهنمایم که نمی دانم چگونه می توانم از ایشان تشکر کنم . امیدوارم در تمامی مراحل زندگیشان موفق باشند . از همسرم هم عذر خواهی می کنم هم تشکر ،  از راهنمای همسفرم خانم جعفری که با آموزش هایی که به همسفر داد باعث شد بستر مناسبی برای ما مهیا شود .

و در آخر از تمامی شما عزیزان که در جشن ما شرکت نمودید تشکر و قدر دانی می کنم .




صحبتهای سرکار خاتم جعفری ( کمک راهنمای خانواده) :


خیلی خوشحالم که امروز در جمع شما هستم و خدارا شاکر هستم . به آقا سیامک این روز رو تبریک میگم بخاطر زحماتی که کشیدند و توانستند همچین رهجوئی را پرورش بدهند . به آقا محمدرضا تبریک میگم چراکه این شرایط سخت برای همه وجود دارد و همسفر آقا محمدرضا با صبوری و بدون هیچ اعتراضی تمام شرایط را پذیرفتند و در کنار مسافرشان حرکت کردند و امروز شاهد این روز هستند و این وادی کاملاً مصداق این عزیزان است و امیدوارم جایگاههای بالاتری را تجربه کنند . امیدوارم که تمام بچه ها در کنار خانواده هایشان همیشه شاداب و سرحال باشند . از تمام اعضای نمایندگی کرج و جناب مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر و قدردانی می کنم .




صحبتهای خانم مریم ( همسفر آقا محمدرضا ) :

خداراشکر می کنم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم . از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می کنم که بستری برای ما فراهم کردند تا به آرامش برسیم . من در گذشته زیاد در جریان مصرف مواد محمدرضا نبودم و گمان می کردم که تفننّی مصرف می کند. یک روز در تعطیلات عید وقتی می خواستم لباسهایش را داخل ماشین بیندازم ، دفترچه ای در جیبش پیدا کردم که گویا دفترچه برنامه سفرش بود و انگار دنیا بر سرم خراب شد چون فکر نمی کردم اعتیاد داشته باشد و از این ناراحت بودم که چرا در این مدت به من دروغ گفته است! اما محمدرضا خیلی خوشحال بود که من خودم آن را پیدا کردم چون به گفته خودش ، نمی دانست چطور به من بگوید که مصرف کننده است و قصد درمان دارد و به من گفته بود که برای ترک سیگار و شرکت در کلاس های جهان بینی به کنگره می آید .

اوایل قبول نکردم که به کنگره بیایم و می گفتم که آنجا جای من نیست و به اصرار محمدرضا بعد از 4 ماه به کنگره آمدم و از همان ابتدا متوجه شدم که خودم تخریبهای بیشتری دارم . من خیلی درسها از کنگره و راهنمای مسافرم و خودم گرفتم . آقا سیامک مصداق وادی 14 هستند و آرامش را به خانواده ما بازگرداندند . بهترینها را برایشان آرزو دارم . از خانم جعفری که مرا در لژیون خود پذیرفتند و حال خرابیهای مرا تحمل کردند و به من آرامش دادند سپاسگزارم .

به محمدرضا و مرضیه عزیزم تبریک می گویم . از خانم ناهید که در قزوین در خدمت ایشان هستم هم تشکر می کنم و از همه شما عزیزان که در جشن ما شرکت کردید ممنونم.



صحبتهای مرضیه جون (همسفر کوچولوی آقا محمدرضا) :

 

آنچه باور است ، محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است

من که می گویم ، کلام خود نیست

 بلکه فردیست نه جمع بیکران هستی

 که باورش کار هرکس نیست

مگر معنای آن ، بداند که آن چیست !

ارابه ها را در بیکران به حرکت درآورید

 که نگهبانان ماوراء

 به آنچه در زمین می گذرد نیازمندند

بشکافید آنچه شکافتنی نیست

 در دل سنگ بروید و ترکیب ها را جدا نمائید

این پیام قسمتی از وادی 14 می باشد که توسط مرضیه کوچولو در جشن اولین سال رهائی پدرش قرائت شد و پس از خواندن این پیام مرضیه جون از راهنمای پدرو مادرش تشکر کرده و این روز قشنگ رو به پدرومادرش تبریک گفت .







از طرف تیم وبلاگ نویسی نمایندگی کرج این روز زیبا را خدمت آقامحمدرضا و خانواده محترمشان ، کمک راهنمای زحمتکششان و تمامی اعضای کنگره 60 ؛ در رأس خدمت جناب مهندس و خانواده ارجمندشان تبریک و شادباش عرض می نمائیم ...


شادزی و شاکر