به نام ایزد منان



روز سه شنبه مورخ 92/05/29  دهمین جلسه از دوره شانزدهم سری کارگاههای آموزشی - عمومی کنگره 60 نمایندگی کرج با استادی آقا مجید ، نگهبانی آقا اسماعیل و دبیری آقای محمد علی با دستور جلسه  " وادی سیزدهم و تاثیر آن روی من" رأس ساعت 16 آغاز بکار نمود .



سخنان استاد :


استاد در ابتدا فرمودند که من صحبت خاصی درباره این وادی نمی توانم داشته باشم فقط آنچه که برای خودم اتفاق افتاده را بیان میکنم .
وقتی میخواهیم گندم برداشت کنیم ، باید ابتدا بذرش را بکاریم و بعد به آن آب و کود بدهیم تا آن محصول بدست آید . یعنی آن چیزی که امروز تصمیم گرفتیم به مرور زمان با آزمایش و تجربه و تفکر و آموزشی که می گیریم به نتیجه می رسد و اول امر که همان خواسته ماست می رسد .
این وادی بسیار گسترده است . روزی که من وارد کنگره شدم تنها فکرم این بود که مجوزی برای مصرف مواد داشته باشم  چون شنیده بودم که در کنگره با تریاک سفر می کنند . به مرور زمان که قطع  مصرف شدم و وارد سفر دوم شدم ،  هدفم تغییر کرد و متوجه شدم که بذری که کاشتم بذر خوبی نبوده است و فهمیدم پایان هر نقطه آغاز خط دیگریست . از آن روز هدف دیگری برای خودم انتخاب کردم و تصمیم گرفتم کمک راهنما شوم و از همان روز تلاشم را شروع کردم و بذری شدیم که کاشته شدیم ، آبیاری شدیم ، هرس شدیم تا به اینجا رسیدیم که البته هنوز هم به آن امر اول نرسیدیم . کنگره استاد پرورش می دهد اما مشکل ما این است که نمی دانیم چه میخواهیم . همه ما دست به دست هم می دهیم  این بذری را که کاشته ایم محصول بدهد . اگر گندم بکاریم ،  گندم برداشت می کنیم و اگر جو بکاریم ، جو برداشت می کنیم .

استاد در پایان خطاب به همسفران محترم فرمودند :

اگر تمام تمرکز و انرژی خود را روی درمان مسافر خود بگذارید ، هم از درمان خود باز می مانید و هم نمی گذارید راهنما کارش را انجام دهد . همه ما دست به دست هم بذرها را در کنگره می کاریم و برداشت می کنیم اما هرکس باید نقش خودش را انجام دهد تا ان شاء الله به همان امر اول که هدف ماست برسیم تا هم خود لذت ببریم و هم دیگران .



صحبتهای استاد در مورد آقا رضا :


رضا از همان اول فرمانبردار خوبی بود و هیچ آزاری برای من نداشت ، اما هنوز فرمانده خوبی نشده چون به عقیده من رهجویی که کمک راهنما نشود هنوز به فرماندهی نرسیده است  . برایش بهترین ها را آرزو دارم و از همسفرش که با صبوری کمک کرد که رضا به درمان برسد تشکر می کنم و در آخر از کمک راهنمای گروه خانواده خانم فراهانی تشکر می کنم که بنده را یاری دادند .



در ادامه این جلسه شاهد جشن سومین سال رهائی آقا رضا رهجوی آقای مجید احمدی بودیم .



اعلام سفر آقا رضا :


آنتی X تریاک ، طول سفر اول 12 ماه ، روش درمان dst ، داروی درمان شربت ot ، رهایی 3 سال و هفت ماه



آرزوی آقا رضا :


همه کسانی که درگیر اعتیاد هستند از آن رها شده و همیشه سربلند و پیروز باشند .



صحبتهای آقا رضا :


 5 سال پیش  با تخریب فراوان وارد کنگره شدم با این وجود که در ابتدا فکر می کردم اینجا هم مثل جاهای دیگر یک بازیست ، آمدم و کمک راهنما انتخاب کردم . بعد از مدتی دیدم 9 ماه گذشته و در 30 روز ، یک گرم مصرف می کنم .

همیشه از خماری می ترسیدم و بخاطر اینکه مبادا روزی زلزله بیاید همیشه زیر رختخوابم تریاک پنهان می کردم . خیلی زود فهمیدم که اگر انسان بخواهد و همت کند ، می تواند از اعتیاد خلاص شود . رهایی که اول برای  خودش ، دوم  برای  خودش ، و سوم برای      خانواده اش لذت بخش است .

روزهایی بود که خمار بودم اما پول نداشتم مواد تهیه کنم . سرکار می رفتم  که پول موادم را تهیه کنم و بتوانم مصرف کنم . از همسفرم تشکر می کنم که در آن روزها مرا تحمل         می کرد . از راهنمایم که خیلی اذیتش کردم تشکر می کنم . یک روز راهنمایم گفت که باید قدر صندلیت را بدانی وگرنه به سلامتی نمی رسی . از آن روز گوش به فرمان شدم چون به کنگره ایمان داشتم . از تمام اعضای کنگره ٦٠ و تمام کمک راهنما ها که از آنها آموزش گرفتم تشکر می کنم . از راهنمای همسفرم که راه زندگی کردن را به همسفرم آموزش داد تشکر می کنم و امیدوارم تک تک شما این جایگاه را تجربه کنید .



صحبتهای خانم فراهانی (کمک راهنمای گروه خانواده) :


خداوند را شاکرم  که بار دیگر این جایگاه را تجربه می کنم و امیدوارم که لبخند همیشه بر لبان این خانواده باشد . خانم الهام همیشه پر انرژی بودند و حتی زمانی که مشکل داشتند خنده بر لب داشتند . ایشان سرشار از عشق به خدمت هستند و هنوز با همان عشق و انرژی در لژیونشان خدمت می کند و قطعاً آن عشق و انرژی به خودشان باز می گردد . به آقای احمدی خدا قوت می گویم . به همسفران کوچکشان تبریک می گویم و امیدوارم همیشه شاهد موفقیت این عزیزان باشیم .



صحبتهای خانم غزاله  (همسفر آقا رضا) :


غزال عزیز در ابتدا پیام زیبای محبت را قرائت کردند و این روز را به پدر و مادرش تبریک گفته و از راهنمای پدر و مادرشان تشکر کردند و آرزو کردند که آنها را همیشه در شادی ببینند .



صحبتهای خانم الهام  (همسفر آقا رضا) :


خدا را شکر که دوباره شاهد یکی دیگر از روزهای زیبای زندگیم هستم . تقدیر و تشکر دارم از جناب مهندس و خانواده محترمشان که اگر آنها نبودند و در کنار ما نبودند من و امثال من این آرامش و زندگی خوب را تجربه نمی کردیم .

از آقای احمدی تشکر می کنم که باعث شدند زندگی ما به اینجا برسد .  از خانم فرنوش که درس زندگی کردن به من آموختند تشکر می کنم چراکه قوانین زندگی را بلد نبودم و فقط ادعا داشتم . خوشحالم خانم فرنوش بهترین روزها و ساعت های زندگی خویش را برای  اینکه من آموزش بگیرم گذاشتند .

از مسافرم تشکر می کنم نه برای اینکه مصرف کننده شد بلکه بخاطر اینکه مرا با کنگره آشنا کرد ، اول برای خودش و بعد برای من . خدا را شکر که آرامش خوبی داریم و امیدوارم هیچ وقت روز اولی را که وارد کنگره شدیم را فراموش نکنیم .

کنگره مکان مقدسی است بدلیل این که سردر آن نوشته شده جمعیت احیای انسانی . یعنی تک تک ما احیا می شویم و زندگیمان تغییر می کند و به همین دلیل حرمت زیادی دارد . یک سفر اولی باید بداند برای چه به اینجا آمده است و برای آن تلاش و حرکت کند .

من سفر دومی نباید فراموش کنم با چه حالی وارد کنگره شده ام باید حرمت ها را نگه دارم و دین خودم را ادا کنم و عدالت ، معرفت و عمل سالم را زیر پا نگذارم . باید امنیت و مقدس بودن کنگره حفظ شود تا دیگران نیز استفاده کنند . خدمت کردن لیاقتی است که به هر کسی داده نمی شود و خدارا شکر می کنم که این لیاقت را دارم و ممنونم که در جشن ما شرکت کردید .



از طرف تیم وبلاگ نویسی نمایندگی کرج این روز زیبا را خدمت آقا رضا و خانواده محترمشان ، کمک راهنماهای زحمتکششان و تمامی اعضای کنگره 60 ؛ در رأس خدمت جناب مهندس و خانواده ارجمندشان تبریک و شادباش عرض می نمائیم ...


شادزی و شاکر