گزارش جلسه جهان بینی روز چهارشنبه مورخ 92/05/02

پنجمین جلسه از دوره چهل و هفتم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 مورخ 92/05/02 با نگهبانی و استادی آقای امین دژاکام و دبیری همسفر خانم آیدا با دستور جلسه " گره عشق " رأس ساعت 18:15 آغاز به کار نمود .
سخنان استاد :
گاهی این موضوع مطرح می شود که کشش و جاذبه و علاقه بوجود می آید اما نتیجه هائی که بدست می آید ، بد می باشند . اگر آن عشق چیز خوبی است ، چرا نتایج آن بد است و چطور ممکن است که آن عشق و اتفاق خوب ، باعث جنون و مرگ و نابودی و متلاشی شدن حیات و زندگی می شود ؟! پس در این قضیه یک شکل و یا صور دیگری وجود دارد و ما در کنگره آموخته ایم که هر چیزی دو شکل یا دو وجه و صورت دارد و در نوشتارها آمده است که عشق ؛ انفجار باروت است و این باروت یا می تواند برای شکافتن صخره ها استفاده شود و راه جدیدی در حیات بوجود آورد و یا می تواند در صحنه های جنگ و عملیات انتحاری اتفاق بیفتد مانند کسی که در جنگ نارنجک به خود می بندد که چیزی جز نابودی بهمراه نخواهد داشت و این همان شکلی از عشق است که تبدیل به نفرت می شود و تخریب و ویرانی بهمراه خواهد داشت . حال ببینیم که داستان این صخره ها چیست ؟
مانند همین بیت حضرت حافظ که می فرماید :
" که عشق آسان نمود اول ، ولی افتاد مشکل ها "
اگر غزلیات حافظ را مطالعه کرده باشید ، می بینید که حاوی غزل های بسیار عمیق و سنگین است و از سختی و درد و رنج زیادی صحبت می کند اما حکمت و مطالب زیادی در لابلای آنها وجود دارد .
چه اتفاقی می افتد که به این حالت می رسد و باید یک فرضیه ای وجود داشته باشد که بتواند این را توضیح بدهد . اینکه ؛ چرا انسان وقتی شخصی را می بیند ، ممکن است چنان کشش و جاذبه ای بوجود آید که تمام افکار و زندگی او را دربرگیرد و چه چیزی پشت این قضیه وجود دارد ؟!
وقتی انسان سفر خود را به اعماق تاریکی آغاز می کند ، ورود به تاریکی مستلزم این است که بسیاری از صفات و توانائی های خود را از دست بدهد چون اصولا" ورود به تاریکی یعنی ؛ از دست دادن و انسان باید چیزی را از دست بدهد تا وارد دنیای ظلمات و تاریکی شود و در این از دست دادنها که در داستانهای مختلف هم می خوانید که شخص وارد ظلمت می شود ، با از دست دادن یک سری از توانائی ها و کسانی که آنها را دوست دارد ، همراه است . هرچه عمق این تاریکی بیشتر باشد ، چیزهای بیشتری از دست می دهد و هر انسانی به نسبت عمقی که وارد آن تاریکی شده ، می خواهد از آن عمق خارج شود و به سطح برسد و در اینجا نیازمند یک پُل است و باید یک پُل یا تونل بزند تا بتواند از این اعماق خارج شده و خود را به سطح برساند .
وقتی انسان چیزهای زیادی از دست بدهد و آن چیزها از آن خودش باشد ( صفات درون خود ) ، وقتی شخصی را می بیند که آن ویژگی ها و آن صفاتی را که زمانی او داشته ، عینا" داشته باشد ، اینجا چیزی بوجود می آید و ما یک خلأ و فضای خالی داریم که مکمل آن کسی است که حاوی همان صفات است ، آن قطعه دیگر را دارد که می تواند آن خلأ را پُر کند . وقتی این رویاروئی اتفاق می افتد ، آن نیرو آن خلأ را پُر می کند و این پُر شدن خلأ ، مساوی است با تغییر شدیدی از احساس یعنی انسان چیزی را که سالها آن را گم کرده ، پیدا می کند و یا صفاتی را که از دست داده را بدست می آورد مانند زمانی که پولی را گم کرده و آن را پیدا می کنید یا نوار و یا آلبومی را . مقدار خوشحالی شما چقدر است ؟ حال در نظر بگیرید که شامل صفات و ویژگی ها باشد و خیلی بیشتر از آن مقدار پول انسان را خوشحال می کند . بنابراین خیلی تأثیرگذارتر است .
پس می شود گفت :
اگر عمق آن تاریکی زیاد باشد ، صفاتی که انسان از دست داده ، زیاد است و وقتی کسی را پیدا می کند که آن صفات را دارد ، آن هم بیشتر شده و اثر آن حسی که بر شخص گذاشته می شود نیز بیشتر می شود و این مسئله کاملا" طبیعی است . چون انسان برای اینکه بتواند از عمق بیشتری خارج شود ، به خرج بیشتری نیاز دارد بعنوان مثال ؛ اگر بخواهید گلوله توپ شما 10 کیلومتر بُرد داشته باشد ، باید یک مقداری چاشنی موادمنفجره مصرف کنید . حال اگر بخواهید بُرد بیشتری مثلا" 20 کیلومتر یا 100 کیلومتر داشته باشید ، به خرج خیلی بیشتری نیاز دارد .
منتهی در اینجا آن تکانه و نیرو که به شخص وارد می شود ، در ابتدا احساس شادی و خوشحالی بوجود می آورد ولی در ادامه خیلی سخت می شود و مشکلات زیادی بوجود می آید و باعث می شود اختلال زیادی در سیستم خَمر بوجود بیاورد و همه اینها آزمایش است و تمام انسانها تاریکی را تجربه خواهند کرد و این به معنی برچسب بد نیست .
وضعیت خَمر او همینطوری خوب کار نمی کند و یک مقدار با مشکلاتی همراه است اما وقتی این اتفاق می افتد ، آن خَمر بطور موقت خیلی خوب کار می کند اما در ادامه زمانی که مشکلاتی بوجود می آید و یا به فرجام نمی رسد و یا داستان طور دیگری می شود ، خَمر او شدیدا" اُفت پیدا می کند و خماری خیلی زیادی بوجود می آورد .

استاد در ادامه مطالب را در قالب چند بیت شعر اینچنین بیان نمودند :
بسته احساسی که اینک واشدی کهنه عشقی آمد و شیدا شدی
آنچه دادی شد مثال دانه ها عشق مخلوقت نخ تسبیح ما
یادِ وی در جنبش برگی زِ باد وانکرده چشم ، می آید به یاد
هرچه کردی اندرونش حس او در نگاهت هاله ای تصویر او
خود بدان وابستگی آگه نِه ای پایه هایت بر شنِ سُست می نهی
گر که دلبر از تو رویش برگرفت شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت
تا بریزد بر زمین آمال تو پوچ و بی معنا شدی اموال تو
بر زمین گوید که بگشاید دهن تا ببلعد پیش لقمان سخن
ناتوانی عاقبت مأیوس وار خسته ، نامید از دیدار یار
قلبت آزرده شده ، دانم تورا وصف حالت از زبان ما روا
چون خمارعشق بیماری شدی در پی درمان بیزاری شدی
مقصود از این شعر ؛ فردیست که احساس او در گذشته بسته بوده و اکنون حس او باز شده است و آن احساس قدیمی و گمشده ، در شخص شیدا شدن را بوجود آورده است .
دانه های تسبیح در این شعر ، نماد صفات و ویژگی و توانائیهاست و عشق مخلوق مانند نخی می ماند که وقتی می آید آن دانه های تسبیح را پشت سر هم می چیند و به آنها شکل میدهد تا بتوانیم آنها را بکار گیریم .
در بیت سوم شاعر می گوید با هر بادی که می آید و برگی که تکان می خورد ، او به یاد معشوق خود می افتد و هر اتفاقی را که می افتد را به معشوق خود ربط می دهد و صبح تا چشم باز می کند ، به فکر معشوق خود می افتد .
او هرکاری انجام می دهد ، با حس او انجام می دهد مثلا" اگر ظرف می شوید یا درس می خواند یا کفش هایش را واکس می زند ، به یاد اوست و هرکس که کمی وارد باشد ، قیافه او را می بیند متوجه حال خرابش می شود و باید فکری به حال خود بکند .
در بیت بعد می گوید : از آن بلائی که به سرت آمده آگاه نیستی و اگر انسان آگاهی نداشته باشد ، ممکن است پایه های زندگی خود و بنای وجود خود ( خواسته ها و آرزوهایش ) را در شن بنهد و شن نماد سُستی می باشد .
در اینجا استاد می فرمایند : صحبت این نیست که این حس خوب است یا بد و قطعا" این اتفاق در یک مقطعی برای همه خواهد افتاد و همه انسانها در یک مرحله ای آن را تجربه خواهند کرد اما مهم این است که چطور آن را تجربه کنیم و چطور با آن روبرو شویم .
اگر
آن تصویری که ساخته بوجود نیاید و داستان طور دیگری شود ، نتیجه این می
شود که جواب منفی می گیری و انگار که تمام دانه های تسبیح از هم بریده شوند و تمام نقشه های او نقش بر آب می شود .
در بیت هفتم منظور از اموال ؛ تمام دارائی های انسان است از جمله ؛ جوانی ، مهارت ، مدارج علمی و دوستان و آشنایان و شاعر در اینجا می گوید : وقتی این اتفاق می افتد ، دیگر مدارج علمی و دیگر مسائل به کار تو نخواهند آمد چون آن نخ تسبیح دیگر پاره شده و همه چیز از تعادل و کنترل خارج شده است و اینجا مرحله بحران و آشوب است و می دانیم که زمانی که ساختاری بخواهد بنا شود و از نو ساخته شود ، بایستی ویران شود و این ویران شدن بسیار ناخوشایند و ناگوار است چون در آن مکان خاطره داری و مدتی سرپناه تو بوده و ممکن است مدتی چادرنشین باشی و آواره شوی تا آن بنا ساخته شود و هیچ کس هم نمی تواند کمکی به تو بکند .
در این حالت فرد به زمین می گوید که قبل از اینکه من سخنی بگویم و فرمایشاتم تمام شود ، مرا در خود فرو ببر تا من از این حالت رها شوم و در بیت بعد حالت ناامیدی و یأس به فرد دست می دهد و این احساس ناامیدی در او مشاهده می شود و احساس می کند که مورد پسند واقع نشده و عیب و مسئله ای داری و به خودت و تمام وجودت شک می کنی و گمان می کنی کارهائی که تاکنون انجام داده ای کم بوده است . در مورد خانم ها بیشتر به قسمت چهره شک می کنند و در مورد اقایان بیشتر به صفات مردانگی که بی عرضه بودیم و یا بی دست و پا و احساس بدی به آنها دست می دهد و باعث می شود که اعتمادبنفس خود را از دست بدهند و این از دست دادن اعتمادبنفس باعث ایجاد یک شکاف و یا خماری می شود و حتی در بعضی مواقع شخص دچار شکم روی می شود مانند حالت سقوط آزاد که مواد را ناگهان قطع می کنند . چون روی سیستم ایکس تأثیر گذاشته است . در اینجا روی سیستم بی سیم یعنی افکار و اندیشه اثر گذاشته و سیستم ایکس او به امواج وابسته شده و در مورد مسئله موادمخدر بیشتر بار مسئله روی سیستم باسیم است و نتیجه هردو تخریب سیستم ایکس می باشد .
در بیت آخر شاعر می گوید :
چون این حالت بیمارگونه را پیدا کردی و انگیزه نداری ، متوجه شدی که این قضیه شکل دیگری دارد و بیماری است که بوجود آمده و عقل حکم می کند که این احساس بیزاری بوجود آمده را درمان کنی و در اینجا عکس العمل های متفاوتی بوجود می آید و در همین نقطه ممکن است فرد تبدیل به یک قاتل شود و یا انتقام جو باشد و بخواهد انتقام بگیرد و چون شکست خورده است ، قصد گرفتن حال دیگران را داشته باشد . مانند شخصی که زخمی شده و جُزام گرفته است و می خواهد دیگران را مبتلا کند و اینجا نقطه ایست که فرد باید انتخاب کند که آیا از این باروت برای شکافتن صخره استفاده کند .
صخره تمثیل تاریکی است که انسان را محاصره کرده و او را از جهان واقعیت و حقیقی دور نگهداشته است و باید بتواند بین این جهان تاریکی و جهان روشنائی ، یک پُل یا تونل ایجاد کند و سپس از آن باروت استفاده کند و از وجود خود شروع به سوراخ کردن کند . اگر توانست وجود خود را سوراخ کند ، در ادامه به جهان روشنائی دست پیدا می کند و اگر موفق نشد ، از آن باروت برای منفجر کردن خود و یا دیگران استفاده می کند .
" این مبحث ادامه دارد ..."
با تقدیم احترام همسفر مهری
" به پاکی دریاها ژرف باشید "
كنگره 60 ، یکی از سازمان های مردم نهاد در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است که در زمینه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد ، به صورت رایگان و