" به نام نامی اولین عاشق که اوست" 



دوازدهمین جلسه از دوره چهل و ششم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 مورخ 92/03/01 با نگهبانی و استادی آقای مهندس دژاکام و دبیری آقا بیژن با دستور جلسه " که چی ! " رأس ساعت 16:00 آغاز به کار نمود .

سخنان استاد :

دستورجلسات کنگره 60 به گونه ای انتخاب می شوند که خیلی راحت است و در هیچ کجا اینگونه نیست . بعنوان مثال ؛ اگر بخواهند دستورجلسه " فضولی " را مطرح کنند ، می گویند " تجسس پیرامون چالش های رفت و آمد و چه و چه ... اما ما مستقیم می رویم سر اصل موضوع که " فضولی " است .

بحثی که امروز دستورجلسه تمام گروهها در تمام شعب است " که چی ! " می باشد .

وقتی که موجودات را نگاه می کنیم به ترتیب ؛ جمادات ، گیاهان ، حیوانات و انسان هستند و تا مرحله حیوانی " که چی " چندانی نداریم و زمانی که وارد مرحله انسانی می شویم ، " که چی " صادر می شود و این پرسش در مقابل تمام کارهای ما وجود دارد و باید این پرسش را پاسخ بدهیم ، چه بخواهیم و چه نخواهیم و پاسخ دادن به این پرسش برای ما تعیین کننده است . بعنوان مثال ؛ اگر بخواهیم اعتیاد را درمان کنیم ، شخص باید بگوید : که چی که من اعتیادم را درمان کنم ؟! که چه بشود ؟! اگر بخواهد ازدواج کند ، باید بگوید : که چی که ازدواج کنم و همینطور متارکه کردن و غیره ...

در حقیقت می توان گفت که این پرسش " که چی " مانند ترازو است . چطور یک ترازو به ما مقدار را می دهد ؟ یا وقتی می خواهیم قیمت چیزی را بدانیم ، می پرسیم کیلوئی چند است و یا قیمت آن چقدر است ؟! پس همیشه با این سؤال مواجه هستیم و تا زمانی که به آن پاسخ ندهیم ، نمی توانیم آن فعل را انجام دهیم .

گاهی اوقات وقتی این سؤال را می پرسیم ، می گوئیم : بی خیال یا ولش کن و در آنجاست که داریم از آن مسئله طفره می رویم !

مهمترین مسئله که در موضوع " که چی " مطرح است ، ذهن ماست و ما هر کاری را که بخواهیم انجام دهیم ، ابتدا در ذهن ما اجرا می شود .

ما می دانیم که خداوند قدرت " کن فیکون " دارد و به هر چه بگوید موجود شو ، موجود می شود ( هم در جهان درون و هم در جهان بیرون ) . انسان هم دارای این خاصیت است اما در درون خود و اگر بخواهیم ، هر چه در درون ما موجود باشد ، در ذهن ما خلق می شود . مثلا" بگوئیم نوشابه کوکاکولای خانواده و در ذهن ما خلق شود . اگر بگوئیم نوشابه را در کاسه سفالی سبز رنگ بریزیم ، بلافاصله در ذهن ما حک می شود . اگر بگوئیم آهو ، در ذهنمان حک می شود . همینطور اگر بگوئیم آهوئی که 6 دست و 12 پا داشته باشد سریعا" در ذهن ما خلق می شود . پس ما این خلاقیت را در ذهن خود داریم و هر کاری که بخواهیم انجام بدهیم ، بطور اتوماتیک ابتدا در ذهن ما ساخته می شود و سپس به انجام می رسد . برای مسواک زدن ؛ ابتدا این کار را در ذهن خود انجام داده و بعد مسواک می زنیم .

البته بغیر از یک سری مطالب که بصورت غریزی هستند مانند زمانی که دست شما می سوزد و شما بطور ناخودآگاه دست خود را کنار می کشید !

حال وقتی پاسخ " که چی " را می دهیم ، باید بگوئیم که ما تنها نیستیم و گوئی ما سه نفر هستیم و 2 مشاور داریم :

در فیلم های قدیمی پادشاه دو وزیر داشت : یکی شمس وزیر و دیگری قمر وزیر .

شمس وزیر یک انسان خیرخواه ، سالم و درست بود و قمر وزیر یک انسان بدجنس ، پلید و طمعکار . هر کاری که پادشاه می خواست انجام بدهد ، آنها او را راهنمائی می کردند . شمس وزیر می گفت : اگر فلان کار را انجام بدهید ، به مردم ظلم می شود مثلا" می گفت که مالیات را کم کنید اما قمر وزیر می گفت : مالیات را زیاد کن تا سپاه قوی شود .

ما هم دقیقا" با این قضیه مواجه هستیم و برای انجام هر کاری در ذهن خود با آن کلنجار می رویم . گوئی یک نفر خوبی های آن کار را انجام می دهد و یک نفر بدیهای آن کار را و دائما" در ذهن ما صحبت می کنند . حال اگر ما بخواهیم انتخاب کنیم که کدامیک درست می گویند ، بستگی به دانائی و معرفت ما دارد یعنی ؛ آموزش و سواد به اضافه تجربه و تفکر که همان مثلث دانائی هستند .

اگر ما معرفت نداشته باشیم ، نمی توانیم تشخیص بدهیم که کدامیک از آنها حرف درست را می زنند . انسان در اثر معرفت باید عمل سالم را انجام بدهد و عمل سالم معرفت و دانائی می خواهد . انسانهائی که بدی می کنند ، اکثرا" بخاطر این است که دانائی ندارند . اگر دانائی داشته باشند ، امکان ندارد بدی کنند .

برای همین است که می گوئیم برای درمان اعتیاد در کنگره 60 باید روی سه ضلع ؛ جسم ، روان و جهان بینی کار شود و جهان بینی همان است که ما کار می کنیم تا دانائی و معرفت  آگاهی خود را بالا ببریم . اگر معرفت را بالا بردیم ، می توانیم حریف اعتیاد شویم و اگر بالا نبریم ، نمی توانیم این کار را انجام دهیم .

اعتیاد خیلی نیرومند است  نه تنها اعتیاد ، بلکه تمام ضدارزشها قوی و نیرومند هستند و جذابیت دارند . ضدارزشها تلخ و بد نیستند . شیطان موجود زشت و خبیث و بدترکیب و شبیه عجوزه نیست ! اگر با چنین هیبتی ظاهر شود ، همه از او فرار می کنند و کسی به طرف او نمی رود . شیطان همیشه به زیباتر شکل وارد افکار و اندیشه انسان می شود .

کشیدن تریاک و شیشه در ابتدا خیلی با صفاست و لذت دارد و خیلی هم خوش می گذرد اما بعدها که گرفتار آن شدی ، به مشکلاتی همچون بیرون روی و عرق کردن دچار می شوی . اگر همه از همان ابتدا دچار بیرون روی شوند ، کسی سمت تریاک نمی رود و بخاطر همان جذابیت است که انسان به طرف مواد کشیده می شود و این در ذهن انجام می گیرد . ما دو مشاور در ذهن خود داریم که شروع به تصویرسازی می کنند و تصویر در ذهن ما می آید ( همانند همان شمس وزیر و قمر وزیر ) یا همان ملک سمت راست و چپ که در کلام الله اشاره شده است و یا همان جن و روح که من تمثیل آن را بیان کردم .



هر چه دانش ما پائین تر باشد ، زودتر گول می خوریم . انسان هرگز گول نمی خورد مگر اینکه اطلاعات غلط به او برسد . یک مصرف کننده شیشه نیز که دچار توهم شده و فرزند خود را به قتل می رساند ، دلیل بر بی عقلی او نیست . عقلش خوب کار می کند اما اطلاعاتی که به آن می رسد غلط است و همچنین حواس او بیمار است . پنج حس ؛ لامسه ، بویائی ، شنوائی ، بینائی و چشائی دریافت های ما از کائنات هستند و بر مبنای آن تعقل می کنیم و نتیجه می گیریم . همینطور حس های پنهان . پس ؛ شخص مصرف کننده ذهن و حس هایش بیمار است و در آنجا این حس اوست که این موضوع را می گیرد که شیطان در شکل فرزند او ظاهر شده است یا اینکه او حضرت ابراهیم است و فرزندش ، اسماعیل و باید او را قربانی کند و همه اینها در ذهن انجام می گیرد . بنابراین ؛ همه اینها بستگی به دانائی دارد و زمانی که معرفت ما بالا رفت ، آنگاه است که می توانیم عمل سالم را تشخیص بدهیم و بفهمیم که کدامیک از مشاورهای ما درست می گویند و کدام غلط . مشاورهای راست و چپ ما می توانند ما را گمراه کنند مانند همان مثال قلعه عقل . اگر اطلاعات غلط بدهند ، ما هم غلط تصمیم می گیریم !

اگربه یک حاکم که قرار است تصمیم گیری کند ، اطلاعات درست بدهند ، درست تصمیم گیری می کند اما اگر اطلاعات غلط بدهند ، تصمیم درستی نخواهد گرفت . بنابراین ؛ هر عملی که ما انجام می دهیم ، با این پرسش " که چی " مواجه هستیم و باید پاسخ آن را بدهیم . اگر توانستیم پاسخ آن را درست بدهیم ، می توانیم راه و مسیر خود را انتخاب کنیم . اگر می خواهیم به دانشگاه برویم باید ببینیم که آیا می ارزد یا خیر ؟ مثلا" بگوئیم که آیا ارزش دارد که 4 سال وقت خود را بگذارم و هزینه کنم ؟ می خواهم دکترا بگیرم آیا ارزش دارد یا خیر ؟ می خواهم جراحی انجام بدهم آیا می ارزد یا خیر ؟ اینها مسائلی است که برای یک انسان نرمال و طبیعی و معمولی است .

اما زمانی می رسد که مشاور سمت چپ چنان بر ما مسلط می شود که آن مشاور مثبت از گردونه خارخ شده و گم می شود و هرچه مسائل منفی است را به ما القا می کند و ما مجبوریم که آن را انجام بدهیم و آنجا اوج بدبختی است . این خیلی مهم است که دانش و آگاهی و معرفت ما چقدر است ؟ بعنوان مثال ؛ آیا به " معاد " یعنی جهان پس از مرگ و زندگی پس از آن اعتقاد داریم یا خیر ؟ و این خیلی تعیین کننده است .

اگر به این موضوع به طور قاطع معتقد باشیم ، تعیین مسیر راحت می شود . اگر من عقیده ای به جهان پس از مرگ نداشته باشم ، می گویم چرا این جسم را سالم زیر خاک ببرم و با خوردن مشروب و استفاده از مواد آن را به نابودی می کشم . یعنی دیدگاه به پوچ گرائی کشیده می شود . اما اگر معتقد باشی حیات دیگری وجود دارد ، دیگر نمی گوئی که یک لحظه غنیمت است و حلال را حرام نمی کنی و خیلی از کارها را انجام نمی دهی .

ما باید بدانیم که اگر می خواهیم اعتیاد خود را درمان کنیم ، برای چه باید این کار را انجام دهیم . اگر ما مطمئن باشیم که وقتی اعتیاد خود را درمان می کنیم ، حالمان خوب خواهد شد و زندگی بهتری خواهیم داشت و سرخوش تر هستیم ، این کار را انجام خواهیم داد اما اگر قرار باشد مواد را کنار بگذاریم و زندگی ما بدتر شود و هر لحظه وسوسه داشته باشیم ، هر لحظه ناراحتی و مریضی داشته باشیم ، چه لزومی دارد که آن را انجام دهیم ؟!

می خواهیم کمک راهنما بشویم . باید ببینیم که ؛ که چی که من کمک راهنما بشوم و هدفم از این کار چیست ؟ به چه دردی می خورد ؟ همینطور مرزبان شدن ! اینکه به کنگره بیائیم . برای چه باید به کنگره بیائیم ؟ 

هر پستی ، هر مقامی ، هر جائی ، هر کاری ، هر دوستی ، هر رفاقتی ، هر تحصیلی و هر مسافرتی ( چه داخل و چه خارج ) ، باید پاسخ آن " که چی " را بدهیم . ممکن است به زبان نیاوریم اما این سؤال در ذهن ما ایجاد شود . اول ارزیابی می کنیم و بعد انجام می دهیم .

اما هر زمان که تفکر کردیم که چی و یک صدائی گفت که ولش کن و یا بی خیال ، دم غنیمت است ، بدانید که در آفساید قرار دارید و این یک نکته انحرافی است و چون نمی توانید پاسخ بدهید ، طفره می روید .

پس خودتان بیشتر تعمق کنید و در مسائل مختلف ، کاری را که می خواهید انجام بدهید ، ببینید که ارزش آن را دارد یا خیر ؟ و بدانید که همیشه دو مشاور دارید و هر کاری که انجام می دهید باید ببینید که مشاور مثبت است یا منفی که به شما دستور می دهد .



در خاتمه اقای مهندس به چند نکته اشاره کرده و فرمودند :


هیچ کدام از مرزبانان و مسئولین شعب اجازه خرج کردن خزانه را ندارند . هر شعبه ای که احتیاج به پول دارد ، باید از حسابداری پول بگیرد . یعنی هر هزینه ای که خرج شده را با ارائه فاکتور به حسابداری دریافت می دارند و اینگونه نباشد که مبلغ خرج کرد را از مبلغ خزانه کسر کرده و مابقی را به حسابداری تحویل دهند .

شماره حساب زمین اعلام شده است و هیچ پولی نباید در اختیار کسی قرار گیرد تا به حساب زمین واریز شود . مثلا" شخصی به مرزبان پولی می دهد تا او به حساب زمین واریز کند و او در ذهنش این تصور را داشته باشد که نکند پول مرا به حساب زمین واریز نکند و همین تصور کافیست تا گناه او را بشوئید . همه اینها بخاطر این است که حرفی از آن درنیاید . حساب زمین تنها توسط بنده و آقای سلامی و اگر ایشان نباشند ، خانم آنی فابل برداشت است .

موضوع دیگری که مطرح شده و ممکن است باعث سوء تفاهم و اذیت و آزار شود ، حساب حامی است . بعنوان مثال ؛ می خواهند شعبه ای را موزائیک کنند یا آبگرمکن برای آنجا تهیه کنند . افرادی داوطلب می شوند و کمک می کنند تا این کار انجام شود و یا ماهیانه مبلغی را بعنوان نذر و یا هر چیز دیگری پرداخت می کنند . می خواهیم این حساب ها را جمع کنیم و حسابی بعنوان حامی نداشته باشیم .

ما سه کانل در کنگره برای دریافت داریم : یکی حساب زمین ، یکی حساب خزانه ها و دیگری سبد . اگر قرار است حتی 5000 تومان کمک کنید ، آن را به حساب زمین یا حساب خزانه ها بریزید و اگر برای شما مقدور نیست آن را داخل سبد خزانه بیندازید . اگر مبلغ آن زیاد است و یا می خواهید نام خود را عنوان کنید ، می توانید مبلغ را در پاکت قرار داده و نام خود را روی پاکت نوشته و آن را داخل سبد بیندازید . من خود نیز اگر بخواهم مبلغی به کنگره بدهم در سبد می اندازم . بنابراین در تمامی شعب چیزی به نام حساب حامی نداریم .

همینطور حساب لژیونی . به هیچ عنوان و برای هیچ موضوعی نباید پولی بصورت لژیونی جمع آوری شود . این مسئله باعث می شود که فردی در شرایط خاص قرار بگیرد و شاید واقعا" توانائی پرداخت آن مبلغ را نداشته باشد و یا اینکه بخواهد بیشتر کمک کند و اگر شما مقرر کنید که فرضا" نفری 5000 تومان جمع آوری شود ، همان مبلغ را پرداخت کند پس جمع آوری پول بصورت لژیونی بدترین کار است حتی برای روز راهنما و هر شخص که می خواهد از راهنمایش قدردانی کند ، می تواند شخصا" و بصورت جداگانه این کار را انجام بدهد .

این کارها باعث می شود که کنگره خراب شود . خداراشکر ما مشکل مالی نداریم و حسابداری دقیقی داریم و در خیلی از شهرها از همین حساب زمین ، زمین خریده و ساختمان ساخته ایم . بنابراین مسائل مالی یک مسئله بسیار مهم است که اگر رخنه ای در آن ایجاد شود ، ما را از هم دور می کند و مارا نسبت به هم بدبین می سازد . پس هر کس که می خواهد به کنگره کمک کند ، می تواند سبد را حمایت کند .

با تقدیم احترام

همسفر مهری

" به پاکی دریاها ژرف باشید "