دلنوشته یک همسفر...
سلام دوستان مهری هستم همسفر ...

زندگی !!! چه واژه غریبی است ، انگار اولین باری بود که این کلمه را می شنوم وقتی خوب فکر می کنم می بینم اصلا" این واژه را نمی شناختم هر چند بارها و بارها این واژه را شنیده بودم ! خوانده بودم و نوشته بودم اما هنوز نتوانسته بودم معنایی برایش پیدا کنم .
قبل از ورودم به کنگره همیشه در ذهنم این پرسش مطرح بود که زندگی یعنی چه ؟! می خواستم جوابش را پیدا کنم . به همین خاطر نظرات تعدادی از اطرافیانم را در این باره جویا شدم بعضی ها معتقد بودند زندگی یعنی علم ، همین و بس . بعضی هم معتقد بودند زندگی فقط تفریح و گردش است . عده ای هم می گفتند زندگی یعنی پول و برای بعضی ها زندگی معنایی نداشت به قول خودشان اصلا" زندگی نکرده اند که بدانند زندگی یعنی چه ؟ من هم همین طرز فکرها را داشتم !
اما اکنون من با هیچکدام از این نظرات موافق نیستم چراکه به نظر من زندگی یعنی همه این مواردی که به آنها اشاره شد اما در کنار هم و این را مدیون آموزشهای کنگره ام .
زندگی نعمتی است که خداوند به ما انسانها ارزانی داشته و ما هیچ وقت ارزش این نعمت را درک نکرده ایم . زندگی با تولد انسان شروع و با مرگ او در این دنیا پایان می پذیرد و در جهانی دیگر ادامه پیدا می کند .
من می خواهم درباره زندگی این دنیا بنویسم یعنی همین لحظه که من و شما داریم آن را سپری می کنیم که بعضی به کار ، بعضی به آموختن ، برخی به تفریح ، برخی به خواب ، برخی به شادی و برخی هم به غم و ناامیدی و نشستن در گوشه تنهایی و در انتظار مرگ بودن می گذرانیم .
بعد از این مقدمات ؛ می خواهم سوالی مطرح کنم آیا تا به حال زندگی کرده ام ؟! چه سؤال عجیبی !! وقتی به این چند سالی که از عمرم گذشته فکر می کنم ، می بینم نمی توانم جوابی برای این سوال پیدا کنم نمی دانم زندگی کرده ام یا نه ؟ با خود می گویم : لابد زندگی کرده ام که این همه روز و هفته و ماه را پشت سر گذاشته ام و وقتی به آنچه گذرانده ام می اندیشم ، می بینم اصلا" زندگی نکرده بودم ! تمام زندگی من پربود از دروغ و کینه و حسادت و ووووو....
دیدگاههای متفاوتی درباره زندگی کردن وجود دارد : بعضی معتقدند ؛ تا کار بزرگی انجام ندهی و اختراع و اکتشافی نکنی ، نمی توانی بگویی زندگی کرده ای ! بعضی دیگر در زندگی فقط به دنبال آرزوهای دست نیافتنی هستند و تمام زندگیشان را صرف این کار می کنند ! بعضی هم آنقدر غم وغصه دور خود جمع کرده اند که اصلا" نمی توانند زندگی کنند و دوست دارند هر چه زود تر این زندگی پایان پذیرد .
همه اینها مقدمه ای بود برای اینکه بدانم چگونه زندگی کنم که وقتی به من گفتند امروز آخرین روز زندگی شماست ، حسرت نخورم که هنوز زندگی نکرده ام !
زندگی از کجا شروع می شود ؟! زندگی از لحظه ای شروع می شود که ما در حال زندگی کنیم ؛ نه در قید گذشته و نه در بند آینده . زندگی یعنی حال ، یعنی همین لحظه ، همین جا و همین کاری که داریم انجام می دهیم . من دارم می نویسم و از نوشتن لذت می برم پس چند ساعت بعد که به این لحظات فکر کنم مطمئنا" نمی گویم آن چند ساعت را هدر دادم و یا می توانستم بهتر از آن استفاده کنم چون دارم به نحو احسن از این موقعیت استفاده می کنم .
من برای اینکه از تمام لحظات زندگی و کار هایی که انجام می دهم لذت ببرم ، باید فکر کنم این آخرین باریست که این کار را انجام می دهم ، آخرین باریست که این شخص را می بینم و... اما لازم نیست همیشه در این فکر باشم !
شاید برای بعضی ها ناخوشایند باشد پس کار دیگری هم می توانم بکنم آن هم این که همه چیز را زیبا ببینیم و برای این کار بهتر است عمیق فکر کنم . بعنوان مثال ؛ من هر روز مسیری را طی می کنم تا به محل کار یا هر جای دیگری بروم . این مسیر کاملا" تکراریست و من به رفت و آمد در این مسیر عادت کرده ام اما دوست دارم از زمانی که صرف این رفت و آمد می شود لذت ببرم . پس ؛ در خودم این احساس لذت را بوجود می آورم . کافی است به اطرافم خوب دقت کنم و به هر چه در مسیرم هست فکر کنم . من می توانم در این مسیر قدم بزنم و از شگفتگی های طبیعت لذت ببرم چون این موقعیت فقط مال من است .
البته راه دیگری هم برای لذت بردن از زندگی وجود دارد آن هم این است که درک کنم و به این باور برسم که خداوند همه این زیبایی ها را برای ما آفریده فقط به خاطر ما انسان ها .خداوند جنگل ها، کوه ها ، دریا ها ، آسمان ، باران ، برف ، آفتاب ، مهتاب و همه زیبایی های دنیا را برای ما آفریده هر کدام از این نعمت ها زیبایی خاص خود را دارد و هر کدام به نوبه خود خارق العاده و بی نظیرند که ما می توانیم از دیدن آنها لذت ببریم .
بیایید این زیبایی ها را مرور کنیم انبوهی از درختان تنومند که دست به دست هم داده اند و کنار هم صف کشیده اند با نظمی از نظام الهی مثل ؛ لحظه غروب دریا که رنگهای قرمز و آبی با هم ادغام می شوند تا هر چه زیبائیست تقدیم چشمان من و تو بکنند و شب که انگار سقف آسمان را با پارچه مخمل نقره دوزی کرده اند و زیبایی های دیگری که آنهارا دیده ایم اما هنوز به اندازه کافی از آنها لذت نبرده ایم .
نمی دانم چه بهانه ای بهتر از اینها می خواهم که این چند روز عمر را زندگی کنم ؟! زندگی یعنی همین ها ، یعنی این زیبائی ها . فقط ما قدرش را نمی دانیم تا وقتی که بگویند این آخرین روز عمر توست و تو تازه می خواهی این یک روز را زندگی کنی ، روی سبزه ها بنشینی ، به آسمان نگاه کنی و به صدای پرنده ها گوش کنی پس چرا از همین حالا شروع نمی کنیم ؟!ما باید باور کنیم زندگی همین کاریست که در طول شبانه روز انجام می دهیم ، همین کارهای ساده ؛ خوردن ، خوابیدن ، سر کار رفتن ، با خانواده بودن ، تماشا کردن یک فیلم یا برنامه تلویزیون و از همه مهم تر عبادت کردن .
به پاکی دریاها ژرف باشید ...
نویسنده : همسفر مهری
منبع : وبلاگ لژیون همسفر معصومه رحیم پور
كنگره 60 ، یکی از سازمان های مردم نهاد در حوزه اعتیاد و مواد مخدر است که در زمینه کاهش آسیب های ناشی از مصرف مواد مخدر و اعتیاد ، به صورت رایگان و