مسئله کمک کنگره به من را می­توان هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی مورد بحث قرار داد. شخصی که در اوج تاریکی ها است، حتی اگر از نظر مادی در درجه بالایی قرار داشته باشد،

از نظر روحی و به عبارتی معنوی بسیار آشفته است، رفتار هایش کاملاً غیر عادی است، نه خشم او به جا است نه مهربانیش، اما زمان مصرف مواد، بسیار مهربان و به ظاهر خوب است، تمام بخشش هایش بیجا هستند و هنگامی که باید بخشش به جایش انجام گردد، بسیار سر در گم است و نمی­داند که باید چه بکند. تعادل ندارد، همیشه دوست دارد به علاوه­ی چیزی شود تا به حال خوش برسد، برای او حال خوش برابر است با انسان به علاوه مواد مخدر. هرگز چیزی که هست را قبول ندارد. خیلی اوقات در بهترین شرایط خانوده بدترین شرایط را برای خانواده فراهم می­کند. چون زمانی که که باید مواد مصرف می­کرده، در دسترسش نبوده. نمی­تواند حالتی طبیعی داشته باشد، اصلاً تعادل را درک نمی­کند. اما کنگره 60 تمام این ها را دور ریخت. کنگره میگوید هر چه داشتی و بودی را فراموش کن و با ظرفی خالی خودت را به دست کنگره 60 بده.

یکی از بزرگترین ایرادی که مرا به اعتیاد کشاند، ایراد های رفتاری من بود. شاید به دنبال آرامش و فرار از حس خشم بودم که به سمت شیشه رفتم، معتقد بودم که شیشه مرا آرام میکند و مرا به آدمی درست بدل می­سازد. با خود چنین می انگاشتم که کسانی که شیشه را نمی­شناختند حال خوش را هم نمی­شناختند و هر کس به من می­گفت «تو معتادی»، در مقابلش جبهه می­گرفتم و می­گفتم که «من معتاد نیستم». منیت همیشه با من بود. همیشه می­گفتم من هیچگاه معتاد نخواهم شد. چرا که تفریحی مصرف می­کنم. اما با ورود به کنگره دریافتم تنها کسی که در مقبل آگاهی های من استاده کسی جز خود من نیست. چون فهمیدم فردی کاملاً بی تعادل هستم و نمی­توانم در هیچ جمعی ظاهر شوم، چون کردار و گفتارم، کردار و گفتار درستی نبود، ولی کنگره همه این­ها را دوباره به من باز گرداند، چون خواستم، و 11 ماه سفر کرم، و در طول سفرم گوش به فرمان بودم. کنگره من را با خودم آشنا کرد، مرا با تمام آسیب­های که به خودم رسانده بودم آشنا کرد و راه درمان را جلوی پایم گذاشت. کنگره به من آموخت که نمی­توانم تمام صدماتی را که به خودم زدم را به یک باره جبران نمایم و اهمیت زمان را به من آموخت.

به نظر من این که گفته می­شود کنگره جا و مکان مقدسی است، به این دلیل است که کنگره هدف مقدسی است، کنگره راه مقدسی دارد، وقتی در این راه قدم می­نهیم، در میابیم که در چه وضعیت بدی قرار داشته ایم و کنگره تمام چیز های با ارزشی را که از دست داده ایم، کم کم به ما باز می­گرداند.

و اما خدمت من به کنگره، خیلی ها تصور می­کنند این که به کنگره آمده اند و به درمان رسیده اند کار تمام است، اما اینچنین نیست، کسی که در مقطع اول سفر قرار دارد، باید در حد توان خود خدمتگزار باشد. ما در کنگره برای مطرح شدن خدمت نمی­کنیم، خدمت برای خودمان است، برای دل خودمان، ما در حال ادای دین خود به کنگره هستیم. و کنگره هیچ نیازی به کمک و خدمت من ندارد، چرا که اگر من امروز مثلاً صندلی نچینم، کسی هست که این کار را بکند، من باید با داشتن ایمانی قوی برای بهتر شدن حال خودم خدمت کنم.